بفرماى تا فرمان بريم .
فرمود : بر اين قوم ، سبك حمله كنيد وحريم نياى خويش را پاس داريد . قاسم پيش تاخت وأو را از سال عمر ، چهارده برآمده بود وبر آن قوم حمله برد وپنجاه سوار از ايشان بكشت . مخذولى بر أو كمين گشود وبا شمشير فرق همايون أو بشكافت . وأو به روى افتاد ودر خون خويش همىغلطيد وهمىگفت : اى عمّ بزرگوار مرا درياب !
امام أسب بجهانيد وآن قوم را از بالين أو بپراكند وفرود آمد وأو را بر پشت أسب به در سراى آورد ومىگفت : اى خداى ! تو خود دانى كه اين قوم ما را بخواندند تا يارى كنند ، حالي « 1 » بدين صفت ما را خوار گذاشتند وخصمان ما را يارى كردند . اى خداى ! باران آسمان از اين قوم بازدار وبركت خويش از ايشان برگير . اى خداى ! ايشان را در أقطار « 2 » زمين بپراكن وهرگز از ايشان خشنود مباش . اى خداى ! اگر چند در اين جهان نصرت وپيروزى از ما بازداشتى وبسى خوار مانديم ، تو خود دانى آنچه رفت از جهت رضاى تو بود . اى خداى ! همين خوارى را براي ما بدان جهان ذخيرهء نيكو شمار وداد ما از اين قوم ستمكار بستان وانصاف ما بده . « 3 »
احمد بر آن قوم تاخت وجوانى شانزدهساله بود واين رجز خواند :
انّى انا نجل الإمام بن علي * أضربكم بالسّيف حتّى يفلل « 4 »
هامش
( 1 ) . اكنون
( 2 ) . أقطار : جمع قطر ناحية ، إقليم
( 3 ) . مقتل الحسين خوارزمي ج 2 / 27 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 35 ؛ الدمعة الساكبة ج 4 / 317 ؛ مقاتل الطالبيّين ص 88 ؛ تاريخ طبري ج 3 / 331 ؛ ارشاد ص 239 ؛ الكامل في التاريخ ج 2 / 57 ؛ اللهوف ص 168 ؛ أعيان الشيعة ج 1 / 608 ؛ وقعة الطفّ ص 243 ؛ منتخب طريحى ص 365 ؛ إعلام الورى طبرسى ص 146 ؛ ابصار العين ص 101 و 102 ؛ سالار كربلا ترجمهء مقتل عبد الرزاق مقرّم ص 425 ، انتشارات سيد الشهدا ، قم ، 1371 ؛ إكليل المصائب ص 192 ؛ عقد الفريد ج 5 / 121 .
( 4 ) . من پسر امام ( حسن بن علي ) هستم . با شمشير چندان شما را مىزنم تا لب آن كند شود .