چيزى داشتمى ، هرآينه در ركاب تو دريغ نداشتمى وتو خود پيش خداى سبحانه گواه باش كه من بر دين تو ودين پدر تو باشم .
وچون روى فرا قوم كرد ، ربيع بن تميم گويد : من أو را بشناختم وغزوات أو ديده بودم وأو مردى بس شجاع بود . گفتم : اى مردم ! هذا أسد الأسود هذا ابن شبيب . زينهار كس به تنهايى با أو درنياويزد وأو همى ندا كردى وگفت : الا رجل الا رجل . عمر امر داد تا از هر سوى سنگ بر أو ببارند وأو مغفر « 1 » از سر برداشت وزره بيفكند وپرتاب سنگ ورضخ « 2 » أحجار را با گوشت وپوست اندام مبارك تلقّى مىفرمود وبدين حالت دويست تن از آن مخاذيل بيفكند وديگرش طاقت نماند وبيفتاد . أو را بكشتند وسر أو برداشتند وجماعتى در كشتن أو بر سر منازعت شدند . اين به مفاخرت گفتى من أو را كشتهام وديگرى گفتى من كشتهام . وبر اين نسق ، أصحاب وياران امام يكان ودوگان أجازت حرب مىخواستند وبه مبارزت مىشتافتند وبر يكديگر پيش دستى همىجستند . - وللّه درّهم . « 3 »
قوم إذا نودوا لدفع ملمّة * والخيل بين مدعّس ومكردس
لبسوا القلوب على الدّروع كأنّهم * يتهافتون على ذهاب الأنفس « 4 »
هامش
( 1 ) . كلاهخود
( 2 ) . پرتاب كردن
( 3 ) . طبري ج 3 / 329 ، وقعة الطف ص 236 ؛ ابصار العين ص 146 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 28 و 29 ؛ إكليل المصائب في مصائب الأطائب ، محمد بن سليمان تنكابني ص 125 ، دفتر نشر معارف اسلامى ، قم ، 1373 ، ه ش .
( 4 ) . مردمى كه چون براي دفع حادثهاى فرا خوانده شوند ، در حالي كه سواران گروهى به جنگ پردازند وگروهى به صف أيستند . دلها را بر روى زرهها پوشيدهاند گويا به سوى جان دادن مىشتابند وپر مىكشند .