وعلىّ بن الحسين اين رجز خواند :
انا علىّ بن الحسين بن علي * من عصبة جدّ أبيهم النّبى « 1 »
واللّه لا يحكم فينا ابن الدّعى * اطعنكم بالرّمح حتّى ينثني « 2 »
أضربكم بالسّيف احمى عن أبي * ضرب غلام هاشمىّ علوي « 3 »
وبسيارى از ايشان بكشت وبازگشت وتشنگى بر أو چيره گشته وزخمهاى فراوان يافته ، عرض كرد : اى پدر ! تشنگى مرا كشت وسنگينى سليح مرا به تعب انداخت ؛ فهل إلى شربة من ماء سبيل ؟ « 4 »
امام أو را در آغوش كشيد وزبان أو بمكيد وخاتم « 5 » همايون در دهان أو نهاد وفرمود : بازگرد ، چنان دانم كه شام نكنى مگر آنكه از دست جدّ خويش به جامى لبريز سيراب شوى بدان مثابت كه بازپس تشنه نگردى . وأو بازگشت واين رجز خواند :
الحرب قد بانت لها الحقائق * وظهرت من بعدها مصادق « 6 »
واللّه ربّ العرش لا نفارق * جموعكم أو تغمد البوارق « 7 »
منقذ بن مرّهء عبدي « 8 » شمشيرى بر فرق همايون أو زد وأو از آن ضربت بىطاقت گشت وديگران شمشيرها بر أو كشيدند وأو دست فرايال مركب خويش آورد وهمى
هامش
- نسل برخى ديگر پديده آمده وخدا شنوا وداناست » .
( 1 ) . منم على فرزند حسين بن علي ، از گروهى كه جدّ پدرشان پيامبر است .
( 2 ) . به خدا سوگند كه فرزند زنازاده بر ما حكومت نتواند كرد ، شما را با نيزه مىزنم تا نيزهام خميده شود .
( 3 ) . با شمشيرم شما را مىكشم واز پدرم حمايت مىكنم ، شمشير زدن جوان هاشمي علوي .
( 4 ) . آيا جرعهاى از آب گوارا هست كه مرا سيراب كند ؟
( 5 ) . انگشتر
( 6 ) . در اين جنگ حقايقى وتعصبات جاهلي آشكار گشت وپس از آن نيز افراد صادق شناخته شدند .
( 7 ) . به خداى پروردگار عرش سوگند كه جمع شما را رها نكنيم تا شمشيرها در نيام شوند .
( 8 ) . در بيشتر منابع مرّة بن منقذ بن نعمان عبدي آمده است . ر . ك : طبري 3 / 331 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 44 ؛ مناقب ابن شهرآشوب ج 4 / 109 ، وقعة الطف ص 242 ؛ إكليل المصائب ص 213 ؛ الفتوح ص 907 .