خويش در ركاب پسر رسول خداى نريزم .
امام بر أو دعاى خير گفت وفرمود : تو را نيكويى باد وجزاى خير ! بازگرد كه بر زنان جهاد نباشد . « 1 » زن بازگشت ووهب را بكشتند . مادر بر بالين أو شد وخون از گونهء مبارك أو پاك مىكرد . ناگاه به فرمان شمر ، عمودى بر فرق أو زدند وجان بداد واين اوّل زن بود كه در جيش امام كشته گشت .
مجلسي گويد كه : من چنان ديدم « 2 » كه وهب جوانى ترسا بود وبا مادر بر دست امام أبو عبد اللّه عليه السلام اسلام آورده ودر آن وقعه سى وشش تن بر خاك افكنده بود وأو دستگير گشت . أو را به نزد پسر سعد آوردند . عمر گفت : چه شجاع بوده وصولتى « 3 » شديد داشته ! وسر أو برگرفتند وبه جانب مادر افكندند . زن آن سر برداشت وببوسيد وببوييد وجانب عمر افكند وعمود خيمه برداشت ودو تن بكشت . امام فرمود : اى زن بازگرد كه زنان را جهاد نباشد . زن بازگشت وهمىگفت : بار خدايا ! اميد من بريده مپسند . « 4 »
شهادت عمرو
آنگاه عمرو بن خالد [ صيداوى ] از وى پيش تاخت واين رجز گفت :
إليك يا نفس إلى الرّحمن * فأبشري بالرّوح والرّيحان « 5 »
اليوم تجزين على الإحسان * قد كان منك غابر « 6 » الزمان « 7 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبري ج 3 / 321 ؛ اللهوف ص 161 ؛ وقعة الطف ص 217 .
( 2 ) . در روايتي ديدم .
( 3 ) . هيبت ، حمله ، توانمندى
( 4 ) . بحار الأنوار ج 45 / 17 .
( 5 ) . اى جان من ! بشتاب به سوى خداوند رحمان وتو را مژده باد به گلستان وبوى خوش بهشت .
( 6 ) . غابر : گذشته وآينده ( از واژههاى متضاد است ) .
( 7 ) . امروز از روى احسان ، پاداش خواهى گرفت چنانكه در گذشته نيز از پيروان ومؤمنان بودهاى .