قتلت بريرا ثمّ جلت لهمّه * غداة الوغى لمّا دعا من يقارع « 1 »
مگر كسى بدو ملامت كرد كه برير بندهء صالح بود وبا قتل چون اويى خداى سبحانه را به روز بازپسين به چه رويى خواهى نگريست ؟ ! وبحير از كردار خويش پشيمان گشت وبسى افسوس مىخورد ومىگفت :
فلو شاء ربّى ما شهدت قتالهم * ولا جعل النّعماء عند ابن جابر « 2 »
لقد كان ذا عار علىّ وسبّة * تعيّر به الأبناء عند المعاشر « 3 »
فيا ليت انّى كنت في الرّحم حيضة * ويوم حسين كنت ضمن المقابر « 4 »
فيا سوءتا ما ذا أقول لخالقى * وما حجّتى يوم الحساب القماطر « 5 »
شهادت وهب
از آن پس وهب بن عبد اللّه كلبى « 6 » مبارزت كرد واين رجز را برخواند :
هامش
( 1 ) . برير را كشتم سپس به سوى آنچه آهنگ داشت تاختم ، در بامدادان جنگ ، آنگاه كه فرياد كرد چه كسى مىجنگد ؟
مفهوم بيت به شكلى كه در متن آمده ابهام دارد . در تاريخ طبري به اين صورت آمده است :قتلت بريرا ثمّ حمّلت نعمة * ابا منقذ لمّا دعا من يماصع( 2 ) . اگر پروردگارم خواسته بود به جنگ آنها حاضر نمىشدم ونعمت را نزد ابن جابر نمىنهاد .
( 3 ) . همانا آنچه كردم بر من ننگ ودشنامى است كه فرزندان در ميان مردم به آن سرزنش مىشوند .
( 4 ) . اى كاش در شكم مادرم خون حيضي بودم وهرگز زاده نمىشدم يا روز ( شهادت ) حسين ، مرده در ميان قبرها بودم .
( 5 ) . بدا به حال من ! روز قيامت به خالق خود چه گويم وروز حساب سخت ، چه حجّتى اقامه كنم ؟
( 6 ) . در اينجا گويا ميان مورّخان ، خلط والتباسى در مورد « وهب بن عبد اللّه بن حباب كلبى » و « عبد اللّه بن عمر بن جناب كلبى » رخ داده است . طبري وابن أثير وشيخ مفيد به اين قضية اشاره نكردهاند . ابن طاووس در اللهوف ص 161 اين داستان را دربارهء وهب بن عبد اللّه بن حباب كلبى نقل كرده است .
اشعارى كه مؤلف در اين كتاب ذيل نام اين دو شخص آورده ، بعضا در كتب تاريخي براي يكى از آنها آورده شده . چه در مورد هر دو شخص ، نقل چنين است كه به همراه مادر وهمسر خود به كربلا آمده بودند . در اينجا وقتي عبد اللّه بن عمير -