تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
مگر آنكه كشته شود . با آنكه گروهى اندك‌اند . « 1 » عمر را اين رأى پسند افتاد وگفت : تا جمله لشكر را از مبارزت يكان‌يكان بازدارد وگويد به يك مرتبه حمله كنند . عمرو بن حجّاج بر جانب فرات با ميمنهء امام درآويخت « 2 » ولختى بكوشيد وبازگشت . وچون لختى غبار فرو نشست ، مسلم را افتاده ديدند ، امام فرا « 3 » بالين أو آمد وحبيب بن مظاهر در ركاب أو بود وهنوز از مسلم رمقى مانده بود . امام فرمود : رحمك اللّه يا مسلم ! « فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدّلوا تبديلا » . « 4 » حبيب گفت : يعزّ علىّ مصرعك يا مسلم ابشر بالجنّة . « 5 » مسلم به آواز ضعيف گفت : بشّرك اللّه بالخير . آن‌گاه حبيب گفت : اگر نه مىدانستم كه اينك بر اثر تو خواهم بود ، هرآينه دوست مىداشتم كه به هرچه تو را مهمّ است وصيّت كنى تا به قضاى آن قيام كنم . مسلم گفت : أوصيك بهذا فقاتل دونه حتّى تموت . « 6 » كنيزكى از آن مسلم ناله وحنين آغاز كرد وهمىگفت : يا سيّداه ! يا بن عوسجتاه ! وياران عمر بر كشتن مسلم يكديگر را بشارت مىگفتند وشبث بن ربعي بر ايشان نفرين مىكرد ومىگفت : يا للعجب خود را به دست خود مىكشيد وعزّت خود را خوار مىگذاريد وبر قتل مسلم نشاط مىكنيد ؟ ! « 7 » وبه خداى قسم كه أو را در اسلام ومسلمين ، مشاهد مأثور « 8 » و
هامش
( 1 ) . پس از سخنان عمرو بن حجّاج ، امام عليه السلام خطاب به أو فرمود : اى عمرو ! آيا مردم را بر كسى چون من مىشورانى ؟ آيا اين ما بوديم كه از دين خارج شديم وشما بر آن ثابت قدم بوديد ؟ ! به خدا سوگند روزى كه جانهايتان گرفته شود وبر كارهاى زشت خود مرده شويد خواهيد فهميد كه چه كسى از دين خارج شد وچه كسى شايسته آتش است ؟ ر . ك : تاريخ طبري ج 3 / 324 ؛ وقعة الطف ص 224 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 19 . ( 2 ) . جنگ كرد . ( 3 ) . به ( 4 ) . الأحزاب : 23 ( 5 ) . مردن تو بر من گران‌تر است ، تو را به بهشت بشارت باد ! ( 6 ) . تو را سفارش مىكنم كه تا جان دارى ، از حسين حمايت كنى تا در راه أو كشته شوى . ( 7 ) . ارشاد ص 237 ؛ العوالم ج 17 / 263 ؛ كنز الدقائق 8 / 138 ؛ أعيان الشيعة ج 1 ، 605 . ( 8 ) . مشاهد جمع مشهد ومأثور يعنى منقول وروايات صحيح وبجاى مانده از أو . منظور از مشاهد مأثور ومواقف كرديم ،
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 180 | محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )