يزيد بن معقل مبارز خواست وبدو گفت : به خداى گواهى دهم كه تو خود در ضلالت باشى وديگر مر [ دم ] به عدواى « 1 » تو در ضلالت افتند .
برير گفت : بازآى تا خداى را بخوانيم تا هر يك از ما دو تن دروغ گويد وبر باطل رود ، بر دست آن ديگر هلاك كند . واين بگفتند ودر يكديگر آويختند . برير شمشيرى بر فرق أو زد كه خود « 2 » أو بشكافت ومغز أو بپرانيد وأو جان بداد .
ديگر كس از آن مخاذيل كه أو را بحير [ بن أوس ] گفتندى ، از حىّ « 3 » بنى ضبّه ، بر أو حمله كرد وأو را بكشت « 4 » واين چند بيت به مباهات فروخواند :
سلى تخبري عنّى وأنت وسيمة * غداة حسين والرّماح شوارع « 5 »
ألم آت أقصى ما كرهت ولم تخل * غداة الوغى والروع ما انا صانع « 6 »
معي مزنىّ لم تخنه كعوبه * وابيض مشحوذ الغرارين قاطع « 7 »
فجرّدته في عصبة ليس دينهم * كدينى وانّى بعد ذاك لقانع « 8 »
وقد صبروا للطعن والضّرب حسّرا * وقد جالدوا لو انّ ذلك نافع « 9 »
فابلغ عبيد اللّه اذما لقيته * بانّى مطيع للخليفة سامع « 10 »
هامش
( 1 ) . سرايت كردن
( 2 ) . كلاهخود ، كلاه آهنى
( 3 ) . قبيله
( 4 ) . الفتوح ص 905 ؛ اللهوف ص 160 .
( 5 ) . بپرس تا تو را از من خبر دهند ، وتو زيبارويى ، در بامداد ( شهادت ) حسين كه نيزهها دشمن را نشانه گرفته بود . در تاريخ طبري بجاى « وسيمة » در آخر مصراع أول « ذميمة » آمده است .
( 6 ) . آيا نكردم كارى را كه تو ناخوشايند داشتى ودر خيال نمىآمد ، به هنگام بامدادان وآنچه كردم ترسافكن بود . در تاريخ طبري مصراع دوم به اين صورت آمده است : « علىّ غداة الرّوع ما انا صانع » .
( 7 ) . با من نيزهاى از نيزههاى بنى مزينه است كه خطا نمىكند وشمشيرى برّان كه هر دو لبهء آن برنده است . در تاريخ طبري بجاى مزنى « يزنى » وبه جاى مشحوذ « مخشوب » آمده است .
( 8 ) . آن را بر گروهى فرود آوردم كه دين آنان چون دين من نيست ومن از آن پس خرسند وخشنودم .
( 9 ) . آنان ، بىزره بر زخم نيزه وشمشير استوار ماندند وجنگيدند ، اگر چه سودى نداشت .
( 10 ) . پس چون عبيد اللّه را ديدى أو را بگو كه من خليفه را أطاعت مىكنم وسخن أو را گوش مىدارم .