البتّه چنين نباشد وتو را پس از من بدين جهان وآن جهان نيكى نرسد وشاد نگردى . ومن همىبينم كه سر تو را به كوفه بر سنان كردهاند وكودكان بدان تير همىزنند . « 1 »
عمر از اين سخن در خشم شد واز امام روى بگردانيد وياران خويش را گفت : چه انتظار مىبريد ؟ سبك « 2 » حمله كنيد وكار ايشان بسازيد .
وچون حرّ بن يزيد تصميم قوم بر مقاتلت ، وآن سوء استبداد از ايشان بديد ، از ميان قوم كرانه « 3 » شد وبا ركاب امام پيوست وگفت : يا بن رسول اللّه ! اگر چند تو را از بازگشت با حرم رسول بازداشتم وخاطر مبارك را بيازردم وبدين زمين هائل « 4 » فرود آوردم ، خداى داند كه ندانستم سرانجام اين قوم با چون تويى بدين صفت خواهد بود واكنون با خداى سبحانه بازمىگردم واز كردهء خويش سخت پشيمانم . شود كه اين انابت مقبول افتد « 5 » وبا شرف قبول موصول گردد ؟
امام فرمود : آرى ! چون از در توبت فراز آيى ، خداى سبحانه درگذرد كه أو جلّ جلاله توّاب ورحيم است .
حالي فرود آي وبيارام كه تو ميهمان ما باشى . گفت : فداى تو شوم مرا أجازت فرماى تا جان خويش بر سر خدمت كنم ودر ركاب همايون عزّ شهادت يابم وبه روز بازپسين در روى رسول خداى توانم نگريست . « 6 »
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر ، علي بن حسن شافعي ( م 571 ه ) ص 216 ، مؤسسهء المحمودي ، بيروت ، 1389 ه ؛ بحار الأنوار ج 45 / 8 .
( 2 ) . سريع ، چالاك
( 3 ) . دور شد ، كناره گرفت .
( 4 ) . هولناك ، پرخطر
( 5 ) . اميدوارم كه توبهء من پذيرفته گردد .
( 6 ) . تاريخ طبري ج 3 / 320 ؛ ارشاد ص 235 ؛ الكامل في التاريخ ج 2 / 563 ؛ اللهوف ص 160 ؛ وقعة الطف ص 215 ؛ الفتوح