تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
است ومرا فرموده است تا صد صد بر رزق مقسوم وعطاى مرسوم هر يك از شما يكان‌يكان بيفزايم « 1 » تا مگر همگان دل خوش داريد وبه حرب حسين بن علي ، خصم آل أبو سفيان مبادرت جوييد وشرّ أو از أمير المؤمنين يزيد كفايت كنيد ! مردم كوفه بدين كلمات فريفته شدند ويكان ودوگان وسه‌گان از كوفه بيرون مىشدند ودر زير لواء « 2 » عمر بن سعد فرآهم مىآمدند . وچون امام أبو عبد اللّه آن سپاه عظيم را بديد واتفاق ايشان بر كلمهء الحاد وسيرهء ارتداد مشاهدت فرمود ، به عمر كس فرستاد كه مرا با تو سخنى است وهمىخواهم آن سخن خود با تو در ميان آرم . بر اين جمله شبانگاه اتّفاق ملاقاة افتاد ، زماني دراز بنشستند واز هر در سخن راندند . « 3 » عمر بازگشت وبه عبيد زياد نامه كرد كه خداى سبحانه نايرهء « 4 » حرب خاموش كرد وكلمهء قوم متّحد خواست وامر امّت را به صلاح آورد ؛ حسين مرا عهد سپرد كه به جاى خويش بازگردد ، يا به ثغرى « 5 » از ثغور اسلام رود وحقّ أو چون حقوق ديگر مسلمانان گزارده آيد ويا أو خود به نزد أمير المؤمنين يزيد شود وبه تن خويشتن خود را به دست أو دهد تا أمير المؤمنين يزيد خود دربارهء أو حكم فرمايد ودر اين عهد ، امّت را صلاح بود ورضاى تو حاصل آيد . چون عبيد زياد اين نامه بخواند ، گفت : اين نامه نامهء ناصحى امين است . شمر بن ذي الجوشن برپاى خاست وگفت : أمير اين عهد از حسين همىپذيرد وأو به دست
هامش
( 1 ) . جيره وحقوق شما را دو برابر كنم . ( 2 ) . رايت ، پرچم ، بيرق ( 3 ) . امام به أو فرمود : واي بر تو اى پسر سعد ! آيا از خدا نمىترسى كه بزودى به سوى أو بازگردى ؟ آيا در حالي كه مىدانى من فرزند كيستم باز با من مىجنگى ؟ اين مردم را رها كن وبا من همراه شو واين براي تو نزد خدا نزديكتر است . عمر گفت : مىترسم منزلم را خراب كنند . امام فرمود : خودم برايت مىسازم . عمر گفت : بيم آن دارم كه مزرعه‌ام را بگيرند . امام فرمود : من بهتر از آن را از اموالم كه در حجاز است به تو مىدهم . عمر گفت : عيالوارم بر حال آنها هراسناكم . ديگر چيزى نگفت وامام از أو جدا شد . ر . ك : مقتل الحسين ج 1 / 245 ؛ بحار الأنوار ج 44 / 388 ؛ البداية والنهاية ج 8 / 189 . ( 4 ) . آتش ، شراره . ( 5 ) . مرز