برير بن خضير گفت : يا بن رسول اللّه ! خداى سبحانه به مكان تو بر ما منّت نهاد تا در خدمت تو جانبازى كنيم ودر ركاب تو همه عضو ما پراكنده شود تا مگر جدّ تو رسول خداى به روز بازپسين از گناهان ما شفاعت كند .
أبو مخنف گويد : چون نامهء عبيد زياد را حرّ بن يزيد بر أبو عبد اللّه فرو خواند ، روان شدند تا به زمين كربلا رسيدند ، اسبى كه امام بر آن سوار بود بايستاد . امام فرود آمد وديگر أسب سوار شد ، گام برنداشت ؛ هفت يا هشت نوبت اين كار كرد وحال بر اين جمله برآمد .
أبو عبد اللّه چون اين حالت را بديد از نام آن زمين بپرسيد ؛ كسى گفت : يا بن رسول اللّه ! غاضريّه .
فرمود : ديگر نام دارد ؟ كسى گفت : نينوا .
فرمود : ديگر ؟ كسى گفت : شاطئ الفرات .
فرمود : ديگر ؟ كسى گفت : كربلا .
چون امام اين نام بشنيد ، آهى سرد برآورد وفرمود : ارض كرب وبلاء . « 1 » با ياران فرمود بازايستيد وفرود آييد كه اينجا خوابگاه شتران ماست ودر اينجا خونهاى ما ريخته شود وحريم ما ضايع ماند ومردان ما را بكشند وكودكان ما را ذبح كنند ودوستان ما بدين خاك به زيارة ما آيند وبه همين خاك مرا نياى من رسول خداى وعده فرمود وسخن أو ديگرگون نشود . « 2 »
آنگاه فرود آمدند ورحل بينداختند وهمىگفت :
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ج 5 / 121 .
( 2 ) . الدمعة الساكبة ج 4 / 256 ؛ ناسخ التواريخ ج 2 / 168 ؛ ذريعة النجاة ص 67 ؛ ينابيع المودة ص 406 ؛ اثبات الهداة ج 5 / 202 با اندك تفاوت ؛ اللهوف ص 139 ؛ الفتوح ص 884 ؛ مقتل الحسين ج 1 / 234 ؛ وقعة الطف 179 ؛ اخبار الطوال ص 252 ؛ بحار الأنوار ج 44 / 383 ؛ العوالم ج 17 / 234 .