براى حركت سست مىكرد . تا آنكه روز دوشنبه ، فرمانده سپاه براى توديع حضور پيامبر رسيد و آثار بهبودى را در قيافهء او احساس نمود .
پيامبر فرمود : هرچه زودتر به سوى مقصد حركت كن . او به لشكرگاه بازگشت و فرمان حركت را صادر كرد . هنوز سپاه از « جرف » ( مركز سپاه ) حركت نكرده بود ، گزارشى از مدينه رسيد كه پيامبر در حال احتضار است . بعضى كه به دنبال بهانه بودند و شانزده روز تمام حركت سپاه را به عنوانهاى گوناگون عقب انداخته بودند ، بار ديگر وضع وخيم حال پيامبر را دستآويز قرار داده به مدينه بازگشتند . به دنبال آنها ، همهء افراد سپاه راه مدينه را پيش گرفتند و يكى از آمال بزرگ پيامبر بر اثر بىانضباطى برخى از سران سپاه ، در حال حيات او عملى نشد . « 1 »
پوزشهاى غير موجه
چنين خطا و اشتباهى را از جانب برخى كه بعدها زمام خلافت را به دست گرفتند و خود را خليفهء پيامبر ناميدند ، نمىتوان توجيه نمود . گروهى از دانشمندان اهل تسنن ، خواستهاند تخلف آنان را ، به طرق گوناگونى توجيه كنند ، ولى هرچه دست و پا كردهاند ، نتوانستهاند عذر موجهى براى متخلفان بياورند . « 2 »
طلب آمرزش براى اهل بقيع
گروهى از سيرهنويسان مىنويسند : نيمه شب آن روزى كه پيامبر به شدت تب كرد و در بستر بيمارى افتاد ، همراه خدمت كار خود « ابى مويهبه » « 3 » براى طلب آمرزش به قبرستان بقيع رفت .
ولى مورخان شيعى معتقدند : روزى كه پيامبر احساس بيمارى كرد ، دست على را
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 190 .
( 2 ) . براى اطلاع بيشتر از پوزشهاى آنان « ر . ك : المراجعات ، ص 30 - 31 و النص و الاجتهاد ، ص 15 - 19 » .
( 3 ) . برخى مىگويند : با ابو رافع و يا بريره خدمت كار عايشه ، به قبرستان بقيع رفت . « الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 204 » .