مائده ، انفال ، توبه ، عنكبوت ، احزاب ، محمد ، فتح ، مجادله ، حديد ، منافقين و حشر ياد مىكند .
آيا با وجود چنين دشمنان نيرومندى كه در كمين اسلام نشسته بودند ، صحيح است كه پيامبر اسلام براى جامعهء نوبنياد اسلامى ، جانشينى براى رهبرى دينى - سياسى و . . . تعيين نكند ؟ محاسبات اجتماعى مىگويد كه پيامبر بايد با تعيين زعيم و رهبر ، از بروز هر نوع اختلاف پس از خود جلوگيرى كرده و با پديد آوردن يك خط دفاعى محكم و استوار وحدت اسلامى را بيمه سازد . پيشگيرى از هر نوع حوادث بد و ناگوار و اينكه پس از درگذشت رسول گرامى ، هر گروهى بگويد بايد امير از ما باشد ، جز با تعيين رهبر امكانپذير نبود .
اين محاسبهء اجتماعى ، ما را به صحت و استوارى نظريهء « تنصيصى بودن مقام رهبرى پس از پيامبر » هدايت مىكند . شايد روى اين جهت و دلايل ديگر بود كه پيامبر از نخستين روزهاى بعثت تا دم واپسين حيات ، مسئلهء جانشينى را مطرح كرده و جانشين خود را ، هم در آغاز رسالت و هم در پايان آن معين كرده است .
1 . نبوت و امامت توأم بودند
قطع نظر از دلايل عقلى و فلسفى بر محاسبه اجتماعى كه حقانيت نظر اول را قطعى مىسازند ، اخبار و رواياتى كه از پيامبر وارد شده ، نظريهء علماى شيعه را تصديق مىكند . پيامبر در دوران رسالت خود ، به طور مكرر وصى و جانشين خود را تعيين كرده و موضوع امامت را ، از قلمرو « انتخاب » و مراجعه به آراى عمومى بيرون برده است .
او نه تنها در اواخر عمر جانشين خود را تعيين كرد ، بلكه در آغاز رسالت كه هنوز جز صد نفر كسى به او نگرويده بود ، وصى و جانشين خود را به مردم معرفى نمود .
روزى از طرف خداوند جهان مأمور شد كه خويشاوندان نزديك خود را از عذاب الهى بترساند و آنان را پيش از دعوت عمومى ، به آيين توحيد دعوت كند . در مجمعى