مخفى نباشد . امام نيز از آنجا كه مكمل و يا مبيّن آن قسمت از شريعت است كه در زمان پيامبر گفته نشده است ، بايد داناترين فرد ، به احكام و مسائل دين باشد .
3 . نبوت يك مقام انتصابى است نه انتخابى و پيامبر را بايد خدا معرفى كند و از طرف او به مقام نبوت منصوب گردد ، زيرا تنها او است كه معصوم را از غير معصوم تميز مىدهد و تنها او آن كسى را مىشناسد كه در پرتو عنايات غيبى او ، به مقامى رسيده است كه بر تمام جزئيات آيين واقف است .
اين شرايط سهگانه ، همانطور كه در پيامبر معتبر است ، در امام و جانشين او نيز معتبر مىباشد .
ولى بنا به نظر دوم ، هيچ كدام از شرايط نبوت در امام لازم نيست . نه عصمت و نه عدالت ، نه علم لازم است و نه احاطه بر شريعت ، نه انتصاب شرط است و نه ارتباط با عالم غيب ، بلكه كافى است كه در سايهء هوش خود و مشاوره با مسلمانان ، شكوه و كيان اسلام را حفظ كند و با اجراى قوانين جزائى ، امنيت منطقه را حفظ نمايد و در پرتو دعوت به جهاد ، در گسترش خاك اسلام بكوشد . ما اكنون اين مسأله را ( كه آيا مقام امامت ، يك مقام تنصيص است يا يك مقام انتخابى و گزينشى ؟ و آيا لازم بود كه پيامبر شخصا جانشين خود را تعيين كند يا بر عهده امت بگذارد ) با يك رشته محاسبات اجتماعى حل مىكنيم و شما به روشنى لمس خواهيد كرد كه شرايط ايجاب مىكرد كه خود پيامبر ، در حال حيات خود ، مشكل جانشينى را حل كند و آن را بر انتخاب امت واگذار نكند . در اينجا به توضيح اين بخش مىپردازيم :
محاسبات اجتماعى در مسئلهء جانشينى
شكى نيست كه آيين اسلام ، جهانى و آيين خاتم است و تا رسول خدا در قيد حيات است ، رهبرى مردم بر عهده او است و پس از درگذشت وى بايد مقام رهبرى به شايستهترين فرد از امت واگذار گردد .
در اينكه آيا مقام رهبرى پس از پيامبر ، يك مقام تنصيصى است يا انتخابى ، دو نظر