واضحى كه ميان امام و نبى موجود است ، اين است كه پيامبر پايهگذار شريعت و طرف نزول وحى و دارندهء كتاب است . امام ، اگر چه واجد هيچ كدام از اين شئون نيست ، علاوه بر شئون حكومت و زمامدارى ، مبيّن و بازگو كنندهء آن قسمت از آيين است كه پيامبر خدا ، بر اثر نبودن فرصت و يا نامساعد بودن شرايط ، موفق به بيان آنها نشده و بيان آن را به عهدهء اوصياى خود نهاده است .
بنابراين ، خليفه از نظر مكتب شيعه ، نه تنها حاكم وقت و زمامدار اسلام ، مجرى قوانين و حافظ حقوق و نگهبان ثغور و مرزهاى كشور است ، بلكه علاوه بر اين مقام ، روشنگر نقاط پيچيدهء مذهب و مكمل آن قسمت از احكام و قوانين است كه به عللى ، بنيانگذار آيين آن را بيان نكرده است .
امّا خلافت از نظر دانشمندان اهل تسنن ، يك منصب عرفى و عادى است و هدف از آفريدن اين مقام ، چيزى جز حفظ كيان ظاهرى و شئون مادى مسلمانان نيست و خليفهء وقت از طريق مراجعه به افكار عمومى براى ادارهء امور سياسى و قضايى و اقتصادى انتخاب مىشود و شئون ديگر و بيان آن قسمت از احكامى كه به طور اجمال در زمان حضرت رسول تشريع شده ، ولى پيامبر به عللى به بيان آنها موفق نگرديده است ، مربوط به علما و دانشمندان اسلام است كه اين گونه مشكلات و گرهها را از طريق اجتهاد حل و فصل كنند .
روى اين اختلاف نظر ، در حقيقت خلافت دو جناح مختلف در ميان مسلمانان پديد آمد و آنان را به دو دسته تقسيم نمود و تا به امروز اين اختلاف باقى است .
روى نظر اول ، امام در قسمتى از شئون با پيامبر شريك و يكسان است و شرايطى كه براى پيامبر لازم است ، براى امام نيز لازم است . اين شرايط عبارتند از :
1 . پيامبر بايد معصوم باشد ، يعنى در دوران عمرش ، گرد گناه نگردد و در بيان احكام و حقايق آيين و پاسخ به پرسشهاى مذهبى مردم دچار خطا و اشتباه نشود .
امام نيز بايد چنين باشد و دليل هر دو طرف يكى است .
2 . پيامبر ، بايد داناترين فرد به شريعت باشد و هيچ نقطهاى از نقاط مذهب براى او
فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 932
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٩٣٢