اخطار اعتنا نكرد ، زيرا تصور نمىكردند كه پيامبر رئوف و مهربانى ، از اين راه وارد شود . ناگهان ديدند كه دستور انهدام باغها و بريدن نخل و مو آغاز گرديد . در اين موقع ، داد و فرياد و التماس و استغاثهء دشمن بلند شد و از پيامبر خواستند كه به احترام قرابت و خويشى كه ميان آنان و حضرت هست ، از اين كار صرف نظر كند .
پناهندگان دژ طائف ، آتش افروزان نبرد حنين و طائف بودند و اين دو غزوه براى پيامبر بسيار گران تمام شده بود ؛ با اين حال پيامبر خواهش دشمن را پذيرفت و بار ديگر سيماى پرمهر و عطوفت خود را در صحنهء نبرد به دشمن نشان داد و به ياران خود دستور داد كه از بريدن درختان صرف نظر كنند .
با سوابقى كه از روحيه و نحوهء رفتار پيامبر با دشمن داريم ، بىدرنگ مىتوانيم بگوييم كه دستور بريدن درختان يك شيوهء تهديدى بود و اگر اين حربه مؤثر نمىافتاد قطعا پيامبر از ادامهء آن خوددارى مىكرد .
آخرين شيوه براى گشودن دژ
قبيلهء ثقيف ، گروه ثروتمند و مالدارى بودند كه غلامان و كنيزان زيادى داشتند ، پيامبر براى كسب اطلاعات از اوضاع داخل دژ و ميزان قدرت و آمادگى دشمن و ايجاد اختلاف در آن گروه متشكل ، دستور داد آگاهى شود هر بردهاى كه از دژ دشمن خارج گردد و به ارتش اسلام پناه آورد ، آزاد خواهد بود . اين شيوه تا حدى مؤثر واقع شد . حدود بيست نفر از بردگان با مهارت كامل از قلعه گريخته ، به مسلمانان پيوستند و ضمن بازجويى از آنان معلوم شد كه افراد دژ به هيچ قيمت حاضر به تسليم نيستند و اگر هم اين محاصره يك سال ادامه پيدا كند ، آنان از نظر آب و غذا در مضيقه نخواهند بود .
ارتش اسلام به مدينه بازمىگردد
پيامبر در اين نبرد تمام شيوهها را به كار برد ، ولى تجربه اثبات كرد كه گشودن دژ به