تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
گسترش يافت و صليب عيسى كه چيزى مقدس‌تر از آن نزد مسيحيان نبود به « تيسفون » ( مدائن ) آورده شد و سلطان روم درخواست صلح كرد و سفيرى براى بستن پيمان صلح به دربار ايران گسيل داشت و حدود ايران به حدود شاهنشاهى هخامنشى رسيد . ولى روز ديگر بر اثر سوء تدبير و غرور بىحد و خوش‌گذرانى زمامدار وقت ، ايران در لب پرتگاه سقوط قرار گرفت . نقاط فتح شده يكى پس از ديگرى از زير نفوذ درآمده و سپاه دشمن تا قلب سرزمين ايران ؛ يعنى « دستگرد » نزديك « تيسفون » رسيد و كار به جايى رسيد كه خسرو پرويز از بيم روميان پا به فرار گذاشت . اين عمل ننگين خشم ملت را برانگيخت و سرانجام او به دست فرزند خود « شيرويه » كشته شد . تحليل گران تاريخ ، علت عقب‌گرد قدرت ايران را معلول غرور و خودخواهى زمامدار وقت و تجمل طلبى و خوش‌گذرانى وى مىدانند . اگر او پيام سفير صلح را پذيرفته بود ، شكوه ايران در پناه صلح محفوظ مىماند . اگر نامه پيامبر در روحيهء خسرو پرويز اثر خوبى نبخشيد ، تقصير نامه و يا نامه‌رسان نبود ، بلكه روحيات خاص و خودخواهى مفرط او مهلت نداد كه دربارهء دعوت پيامبر چند دقيقه بينديشد . هنوز مترجم نامه را به پايان نرسانيده بود كه فرياد كشيد و نامه را گرفت و پاره كرد . در آغاز سال هفتم هجرت ، پيامبر « 1 » يكى از افسران ارشد خود ، يعنى « عبد اللّه حذافه سهمى قرشى » را مأمور كرد كه نامه وى را به دربار ايران ببرد و آن را به خسرو پرويز برساند ، تا او را به آيين توحيد دعوت كند . نامه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم اين بود : به نام خداوند بخشندهء مهربان از محمد ، فرستاده خداوند به كسرى بزرگ ايران . درود بر آن كس كه حقيقت جويد و به خدا و پيامبر او ايمان آورد و گواهى دهد كه جز او خدايى نيست و شريك و همتايى
هامش
( 1 ) . ابن سعد در الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 285 تاريخ اعزام سفيران را محرم سال هفت هجرت مىداند .