وى چنين نفرين كرد :
اللّهمّ مزّق ملكه ؛ خداوندا ! رشتهء سلطنت او را پاره كن . « 1 »
باز حكيم نظامى شاعر و سخنور معروف ايران چنين سروده است :
چو قاصد عرضه كرد آن نامهء نو * بجوشيد از سياست خون خسرو
خطى ديد از سواد هيبتانگيز * نوشته از محمد سوى پرويز
كرا زهره كه با اين احترامم * نويسد نام خود بالاى نامم
دريد آن نامهء گردنشكن را * نه نامه بلكه نام خويشتن را
نظريهء يعقوبى
« ابن واضح » اخبارى معروف به « يعقوبى » در تاريخ خود بر خلاف اتفاق عموم تاريخنويسان مىنويسد : « خسرو پرويز نامهء پيامبر را خواند و براى احترام پيامبر مقدارى مشك و ابريشم براى حضرت فرستاد » . پيامبر عطر را تقسيم كرد و فرمود :
ابريشم شايسته مردان نيست همچنين فرمود : قدرت اسلام وارد سرزمين او مىشود « و أمر اللّه أسرع من ذلك » « 2 » .
ولى با اين وصف ، نظر هيچ يك از تاريخنويسان با نظر يعقوبى موافق نيست ، جز اينكه احمد بن حنبل « 3 » مىنويسد : خسرو پرويز ، هديهاى براى پيامبر فرستاد .
فرمان خسرو پرويز به فرماندار يمن
سرزمين حاصلخيز « يمن » در جنوب مكه قرار دارد و حكمرانان آنجا همواره دستنشاندهء شاهان ساسانى بودند . در آن روز « باذان » حكمران آنجا بود . شاه ساسانى ، از شدت غرور نامهاى به فرماندار « يمن » ، به شرح زير نوشت :
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 260 .
( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 62 .
( 3 ) . مسند احمد ، ج 1 ، ص 96 .