پنجم ، در ماه شوال رخ داده است . در نتيجه ، غائلهء بنى قريظه در نوزده ذى الحجّه به پايان رسيد و سعد معاذ در اين جريان به زخم دليل تركيدن و خونريزى شديد بلافاصله درگذشت « 1 » . در حالى كه غزوهء بنى مصطلق ، در ماه شعبان سال ششم هجرت رخ داده است .
آرى ، آنچه مهم است اينكه بدانيم حزب نفاق مىكوشيد كه زن با شخصيتى را كه در جامعهء آن روز مقام و موقعيت خاصى داشت ، متهم سازد و از اين طريق روحيهها را تضعيف كند .
در شأن نزول آيات ، از جملهء « الّذى تولّى كبره » به « عبد اللّه بن ابى » تفسير شده است و از آن چنين استفاده مىشود كه وى اين شايعه را رهبرى كرده است .
شأن نزول دوم
اين شأن نزول مىگويد : اين آيات دربارهء « ماريه » همسر رسول گرامى و مادر ابراهيم نازل شده است . وقتى ابراهيم درگذشت و پيامبر در غم و اندوه او فرو رفت ، يكى از همسران پيامبر به او گفت : چرا غمگينى ؟ او فرزند تو نبود ، او فرزند « ابن جريح » بود . پيامبر به على فرمان داد كه برود او را بكشد . وى با شمشير به در باغى آمد كه ابن جريح در آنجا كار مىكرد . وقتى وى على عليه السّلام را خشمگين ديد ، در را به روى على باز نكرد . على به داخل باغ رفت و او را تعقيب كرد . او از ترس على بالاى نخلى رفت ، على نيز بالاى نخل رفت . در اين حال ، ابن جريح از ترس خود را به پايين افكند ، ناگهان لباسهاى او كنار رفت و معلوم شد كه اصلا آلت جنسى ندارد . على حضور پيامبر رسيد و جريان را بازگو كرد .
اين شأن نزول كه « محدث بحرينى » « 2 » و « حويزى » « 3 » نقل كردهاند ؛ از نظر مضمون
هامش
( 1 ) . همان ، ص 250 .
( 2 ) . تفسير برهان ، ج 2 ، ص 126 - 127 .
( 3 ) . تفسير نور الثقلين ، ج 2 ، ص 581 - 582 .