مراقب آنها باشند ، در حالى كه اين دو نفر مشغول انجام وظيفهء خود بودند ، ناگهان « عامر بن الطفيل » بر سر آنان نيز تاخت ؛ در نتيجه حارث بن صمه كشته و عمرو بن اميه آزاد شد .
عمرو بن اميه ، در بازگشت خود به مدينه به دو نفر برخورد و يقين پيدا كرد اينها از همان قبايلىاند كه سپاه تبليغى اسلام را كشتهاند ، از اين نظر هر دو نفر را در موقع خواب سر بريد و به مدينه بازگشت .
او در اين تصور به خطا رفته بود ، زيرا آنها از قبيله ابو براء ( قبيله بنى عامر ) بودند كه به پاس احترام رئيس خود ، خون سپاه تبليغ اسلام را محترم شمرده بودند .
اين جريان نيز باعث فزونى اندوه پيامبر شد و تصميم گرفت خون بهاى اين دو نفر را بپردازد .
ولى پاسخ روشن را مؤلف الطبقات « ابن سعد » « 1 » متذكر است . او مىگويد : خبر هر دو گروه در يك شب به پيامبر رسيد و پيامبر هنگام اعزام گروه دوم از سرنوشت شهداى « رجيع » آگاه نبود .
غزوهء « بنى النضير »
منافقان و يهوديان مدينه از شكست مسلمانان در احد و كشته شدن رجال علمى سخت خوشحال بودند و به دنبال فرصت بودند كه در مدينه شورشى برپا كنند و به قبايل خارج از مدينه بفهمانند كه كوچكترين اتحاد و وحدت كلمه در مدينه وجود ندارد و دشمنان خارجى مىتوانند حكومت نوجوان اسلام را سرنگون سازند .
پيامبر براى اينكه از منويات و طرز تفكر يهوديان « بنى النضير » آگاه شود ، همراه گروهى از افسران خود عازم دژ آنها شد . امّا هدف ظاهرى پيامبر از تماس با بنى النضير اين بود كه آمده است در پرداخت خون بهاى آن دو نفر عرب از قبيله
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 52 - 53 .