شايد پيامبر از توطئه آنها آگاه شده باشد ؛ در اين صورت مجازات سختى در انتظارشان بود . از طرف ديگر با خود مىگفتند : اكنون كه پيامبر از تيررس ما بيرون رفته ، انتقام او را از يارانش بگيريم ، ولى بلافاصله مىگفتند : در اين صورت كار به جاى باريكترى مىكشد و به طور مسلم پيامبر از ما انتقام مىگيرد .
در اين گيرودار همراهان پيامبر تصميم گرفتند كه دنبال پيامبر بروند و از جاى او آگاه شوند . مقدار زيادى از ديوار دژ دور نشده بودند كه با مردى رو به رو شدند كه از مدينه مىآمد و خبر ورود پيامبر را به آنان اطلاع داد . آنان فورا به محضر پيامبر شرفياب شدند و از توطئهچينى يهود - كه امين وحى نيز آن را گزارش كرد - آگاه گرديدند . « 1 »
در برابر اين جنايت چه بايد كرد ؟
اكنون وظيفهء پيامبر در قبال اين دسته از خيانتكاران چيست ؟ گروهى كه از مزاياى حكومت اسلامى برخوردار بودند و سربازان اسلام ، اموال و نواميس آنها را حفظ مىكردند ، جمعيتى كه نشانههاى بارز نبوت و رسالت را در سراسر زندگى پيامبر مىديدند و دلايل نبوّت و گواههاى راستگويى او را در كتابهاى خود مىخواندند ، ولى به جاى مهماننوازى نقشه قتل او را كشيدند و ناجوانمردانه كمر بر ترور او بستند ، مقتضاى عدالت در اين زمينه چيست و براى اينكه ريشهء اين گونه حوادث سوزانده شود اين جريانها بار ديگر تكرار نشود ، چه بايد كرد ؟
راه منطقى همان بود كه پيامبر گرامى برگزيد . به تمام سربازان آماده باش داده شد ، سپس « محمد بن مسلمهء اوسى » را پيش خود خواند و دستور داد كه هرچه زودتر از طرف وى به سران بنى النضير پيام زير را برساند .
وى نزد آنان رفت و به سران بنى النضير چنين گفت : رهبر عالى قدر اسلام با من
هامش
( 1 ) . واقدى ، المغازى ، ج 1 ، ص 365 .