چيزى نگذشت كه زيد بالاى چوبه دار ظاهر شد و مرغ روحش به ملكوت شتافت و در راه دفاع از حريم حقيقت و نشر آيين اسلام و مبارزه با شرك دست از زندگى شست .
نفر دوم « خبيب » مدتها در بازداشت بود ، شوراى مكه تصميم گرفت او را نيز در « تنعيم » به دار آويزد . « 1 » وى در كنار چوبهء دار ، از مقامات رسمى مكه اجازه گرفت كه دو ركعت نماز بگزارد . سپس آن را با كمال اختصار به جاى آورد و رو به سران قريش كرد و گفت : اگر گمان نمىكرديد كه من از مرگ ترس و واهمه دارم ، بيش از اين نماز مىگزاردم « 2 » و ركوع و سجود نماز را طول مىدادم . سپس روى به آسمان كرد و گفت :
خداوندا ! ما به مأموريتى كه از جانب پيامبر داشتيم ، عمل كرديم . در اين هنگام ، فرمان اعدام صادر شد و خبيب به دار آويخته شد . او بر سر دار مىگفت : خدايا تو مىبينى ، يك دوست در اطراف من نيست كه سلامم را به پيامبر برساند . خدا ! تو سلامم را به او برسان .
گويا احساسهاى مذهبى اين مرد روحانى ، « ابو عقبه » را سخت ناراحت كرد ، كه برخاسته ضربتى بر پيكرش وارد ساخت و او را كشت .
بنا به نقل ابن هشام ، « 3 » پيش از آنكه بميرد اشعارى چند روى چوبه دار سرود كه ما مضمون دو بيت آن را در اينجا مىآوريم :
به خدا سوگند ! اگر مسلمان بميرم غصهاى ندارم كه در كدام منطقه به خاك سپرده شوم .
اين مرگ رقتبار من در راه خدا است و اگر او بخواهد ، اين شهادت را بر اعضاى قطعهقطعه من مبارك مىسازد ! « 4 »
هامش
( 1 ) . واقدى مىگويد : هر دو اسير در يك روز به دار آويخته شدند « المغازى ، ج 1 ، ص 358 » .
( 2 ) . همان ، ص 359 .
( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 17 .
( 4 ) .فو اللّه ما أرجو إذا متّ مسلما * على أيّ جبّ كان في اللّه مصرعيو ذلك في ذات الإله و إن يشأ * يبارك على أوصال شلو ممزع