تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
5 . ابى بن خلف ، از كسانى است كه خود پيامبر ، او را از پاى درآورد . وى موقعى با پيامبر روبه‌رو شد كه پيامبر خود را به شعب رسانيده و چند نفر از اصحاب ، پيامبر را شناخته و اطرافش گرد آمده بودند . او به سوى پيامبر آمد ، پيامبر نيزه‌اى از « حارث بن الصمة » گرفت و آن را در گردن او فروبرد كه از اسب به زمين افتاد . با اينكه زخم « ابى بن خلف » ظاهرى و سطحى بود ، ولى به قدرى ترس و لرز او را فراگرفته بود كه هرچه دوستان او را دلدارى مىدادند ، آرام نمىگرفت و مىگفت : محمد در مكه ، در جواب من - كه به او گفتم تو را خواهم كشت - گفته است : بلكه من تو را خواهم كشت و او هرگز دروغ نمىگويد . اين زخم و ترس و لرز كارش را ساخت و پس از چندى در ميان راه جان سپرد . « 1 » راستى اين مطلب كمال پستى قريش را نشان مىدهد ، با اينكه معترف بودند كه پيامبر راست‌گو است و دروغ به زبانش جارى نمىشود ؛ با اين حال ، دست عداوت از آستين بيرون آورده و براى ريختن خونش اين همه تلاش مىكردند . پيامبر گرامى با استقامتى چون كوه ، از خود و حريم اسلام دفاع مىكرد ، با اينكه فاصلهء چندانى با مرگ نداشت و مىديد لشكر ، موج‌آسا متوجه شخص او است ، كوچك‌ترين حركت و سخنى كه مشعر به ترس و اضطرابش باشد از وى ديده نشد . فقط موقع پاك كردن خون پيشانى اين جمله را فرمود : جمعيتى كه چهره پيامبر خود را با خونش رنگين كردند ، در حالى كه او آنان را به خداپرستى دعوت مىكند چگونه رستگار مىشوند . « 2 » اين جمله كمال عاطفه و مهربانى وى را ، حتى به دشمنان نشان مىدهد . امير مؤمنان على عليه السّلام مىفرمايد : پيامبر در ميدان نبرد ، نزديك‌ترين فرد به دشمن بود و هر موقع كار جنگ سخت‌تر مىشد ، ما را پناه مىداد . بنابراين ، پاره‌اى از علل سالم ماندن پيامبر ، همان دفاع‌هاى ارزنده خودش بود كه از حريم اسلام و جان خود
هامش
( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 84 و المغازى واقدى ، ج 1 ، ص 244 . ( 2 ) . كيف يفلح قوم خضبوا وجه نبيهم بالدم و هو يدعوهم إلى اللّه ؟