كشيده و به اين فكر بودند كه به « عبد اللّه بن ابى » متوسل شوند تا بر ايشان از ابو سفيان امان بگيرد ، چنين توبيخ مىنمايد :
محمد فقط پيامبرى است [ از جانب خداوند ] پيش از او پيامبرانى آمدهاند و رفتهاند هرگاه بميرد و يا كشته شود ، آيا شما به افكار و عقايد جاهليت برمىگرديد ؟ هر كس عقبگرد كند به خدا ضررى نمىزند ، خداوند سپاسگزاران را سزاى نيك مىدهد . « 1 »
تجربيات تلخ
از بررسى وقايع احد ، تجربههايى تلخ و شيرين ، به دست مىآيد و به خوبى قدرت پايدارى و ثبات گروهى و ناپايدارى دسته ديگرى ثابت مىگردد . با توجه به رويدادهاى تاريخى اين نكته به دست مىآيد كه نمىتوان تمام مسلمانان را ، از اين نظر كه اصحاب پيامبرند ، ملازم باتقوا و عدالت دانست ، زيرا كسانى كه تپهء تيراندازان را خالى گذاشتند و يا در لحظههاى حساس از كوه بالا رفتند و نداى پيامبر را ناديده گرفتند ، از همان اصحاب پيامبر گرامى بودند .
« واقدى » تاريخنگار بزرگ اسلام مىنويسد : روز « احد » هشت نفر با پيامبر تا سر حدّ بذل جان بيعت كردند . سه تن از مهاجر ( على ، طلحه و زبير ) و پنج نفر از انصار بود و جز اين هشت نفر ، همگى در لحظه خطر فرار كردند .
ابن ابى الحديد « 2 » مىنويسد : در مجلسى در سال 608 در بغداد كتاب المغازى واقدى ، را نزد دانشمند بزرگ « محمد بن معد علوى » مىخواندم ، هنگامى كه مطلب به اينجا رسيد كه محمد بن مسلمه صريحا نقل مىكند : « من در روز احد با چشمهاى خود ديدم كه مسلمانان از كوه بالا مىرفتند و پيامبر آنان را به نامهاى مخصوص صدا مىزد و مىفرمود : اليّ يا فلان اليّ يا فلان و هيچ كس به نداى رسول خدا جواب مثبت
هامش
( 1 ) .وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ« همان ، آيه 144 » .
( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، ص 23 - 24 .