با عمار چه كار داريد ، « عمار » آنان را به بهشت دعوت مىكند و آنان او را به دوزخ .
عمار ياسر ، جوان نيرومند اسلام چند قطعه سنگ را روى هم جمع كرده و براى ساختمان مسجد حمل مىكرد . گروهى از سادگى و اخلاص وى سوء استفاده كرده ، بيش از مقدار تحمل وى ، سنگ بر او حمل مىكردند . وى مىگفت : من يكى از سنگها را براى خود و ديگرى را به نيت پيامبر حمل كنم .
روزى پيامبر او را زير بار گران ، در حالى كه سه قطعه سنگ بر او حمل كرده بودند ، ديد . عمار سخن به گله گشود و گفت : اصحاب شما سوء قصد به من دارند و خواهان قتل و مرگ من هستند ، آنان سنگها را يك يك مىآورند ، ولى سه تا سه تا بر دوش من حمل مىكنند . پيامبر دست او را گرفت ، گرد و غبارى كه بر پشت او بود ، پاك كرد و اين جمله تاريخى را گفت :
آنان قاتل شما نيستند ، تو را گروه ستمگر خواهند كشت ، در حالى كه تو آنان را به سوى حق و حقيقت دعوت مىكنى . « 1 »
اين خبر غيبى يكى از دلايل نبوّت و راستگويى پيامبر است و آنچنان كه گزارش داده بود اتفاق افتاد ، زيرا سرانجام عمار در نود سالگى در جنگ « صفين » در ركاب امير مؤمنان به دست هواداران « معاويه » كشته شد . اين خبر غيبى در حال حيات عمار اثر عجيبى بر جاى گذارده بود و مسلمانان پس از اين جريان ، عمار را محور حق دانسته و حقانيت هر صنفى را با پيوستن او تشخيص مىدادند .
وقتى عمار در ميدان جنگ كشته شد ، ولولهء عجيبى در صف شاميان افتاد . كسانى كه با تبليغات زهرآگين معاويه و عمرو عاص ، در حقانيت على به شك افتاده بودند آگاه شدند . « هزيمة بن ثابت » انصارى كه همراه امير مؤمنان رفته بود ، ولى در اقدام به جنگ مردّد بود ، پس از كشته شدن عمار شمشير كشيد و به شاميان حمله كرد . « 2 »
ذو الكلاع حميرى با بيست هزار تن كه همگى اهل قبيلهء وى بودند به جنگ على
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبى ، ج 2 ، ص 76 و 77 .
( 2 ) . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 385 ؛ وقعهء صفين ، ابن مزاحم .