فرمود : برو سنگ ديگرى بياور . « 1 » از اين طريق گوشهاى از برنامهء عالى خود را نشان داد كه من مرد عملم نه لفظ ، مرد كردارم نه گفتار ، در اين هنگام يكى از مسلمانان اين شعر را خواند :
لئن قعدنا و النبيّ يعمل * فذاك منّا العمل المضلّل
هرگاه ما بنشينيم و پيامبر كار كند ، چنين كارى براى ما موجب ضلال و گمراهى است .
پيامبر و مسلمانان موقع كار اين جملهها را مىخواندند :
لا عيش إلّا عيش الآخرة اللّهم ارحم الأنصار و المهاجرة ؛ زندگى حقيقى همان زندگى آخرت است ، پروردگارا بر انصار و مهاجر ترحم بفرما .
« عثمان بن عفان » از كسانى بود كه به نظافت لباس و دورى از گرد و غبار علاقه خاصى داشت . هنگام ساختن مسجد براى حفظ تميزى لباس ، تن به كار نمىداد .
« عمار ياسر » اشعارى را كه از على آموخته بود و مفاد آن انتقاد از كسانى بود كه تن به كار نمىدادند و از گرد و غبار دورى مىجستند ، به عنوان انتقاد از كار « عثمان » خواند :
لا يستوي من يعمر المساجد * يدأب فيها قائما و قاعدا
و من يرى عن الغبار حائدا « 2 »
- هرگز كسى كه مساجد را تعمير مىكند و به طور مدام ايستاده و نشسته در آبادى آن مىكوشد ، با كسى كه از گرد و غبار فاصله مىگيرد و حاضر نيست كه در راه بناى مسجد لباسهايش از گرد و غبارآلوده گردد ، برابر نيست .
مفاد اين اشعار ، عثمان را ناراحت كرد . وى عصايى در دست داشت و گفت :
مىبينى با اين عصا ، چگونه بر بينى تو نشانه مىروم . پيامبر از جريان آگاه شد و فرمود :
هامش
( 1 ) . اذهب فاحمل غيره .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 496 و تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 345 و سيرهء حلبى ، ج 2 ، ص 76 . با اينكه « ابن اسحاق » صراحتا نام « عثمان بن عفان » را برده است ولى ابن هشام كه به تلخيص آن پرداخته از ذكر نام آن خوددارى كرده است ، مؤلف المواهب اللدنية مىگويد مقصود عثمان بن مظعون است .