من كشندهء عمارم . فرزند عمرو عاص ( عبد اللّه ) گفت : يكى از شما به ديگرى ببخشد .
من از پيامبر شنيدهام كه عمار را گروه ستمگر مىكشند . در اين هنگام معاويه رو به « عبد اللّه » كرد و گفت : اگر ما فئه باغيه هستيم ، پس چرا تو در جرگه ما قرار گرفتهاى ، وى گفت : روزى پدرم « عمرو » از دست من به پيامبر گرامى شكايت كرد . پيامبر دستور داد كه من فرمان پدر را اطاعت كنم و من با شمايم ، ولى نمىجنگم . « 1 »
پوزش فرزند عمرو عاص ، بسان تأويل ابن كثير است كه مىگويد : معاويه در اين نبرد از روى اجتهاد و ايمان مبارزه كرده است ؛ اگر چه در اجتهاد خود خطا رفته است ، زيرا اطاعت پدر تا آنجا لازم است كه منجر به خلاف شرع نگردد . قرآن مىفرمايد :
اگر پدر و مادر بكوشند تا تو به خدا شرك ورزى ، هرگز آنها را اطاعت مكن . « 2 »
همچنين اجتهاد ( نظريه دادن ) در جايى صحيح است كه نصّ صريحى از پيامبر نباشد و گرنه اجتهاد معاويهها و « عمرو عاصها » در برابر گفتار صريح پيامبر غلط و باطل است و اگر باب اجتهاد در اين موارد بازشود ، بايد تمام مشركان و منافقان را در نبردهاى خود با پيامبر اسلام معذور بشماريم . بايد بگوييم يزيدها و حجاجها در ريختن خون پاكان و معصومان امت معذور و هم مأجور بودند .
* * * ساختمان مسجد به پايان رسيد و سال به سال بر وسعت آن افزوده شد . همچنين ، در كنار مسجد « صفّهاى » براى بينوايان و مهاجران تهى دست ساخته شد كه در آنجا به سر ببرند و « عبادة بن صامت » مأمور گرديد كه به آنان نوشتن و خواندن قرآن را تعليم كند .
برادرى يا بزرگترين پرتو ايمان
تمركز مسلمانان اسلام ، در مدينه فصل جديدى در زندگانى پيامبر پديد آورد . او
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 164 - 165 .
( 2 ) .وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما« عنكبوت ( 29 ) آيه 8 » .