برجاى خود گذاشت . اين عمل سه بار تكرار شد ، بار آخر « عمرو » شمشيرى به گردن بت بست و گفت : اگر در اين جهان مبدأ اثرى هستى از خود دفاع كن ، ولى از اين كار نيز سودى نبرد و فرداى آن روز بت خود را در ميان چاهى جست كه به لاشهء سگى بسته شده بود و شمشير همراه آن نبود . وقتى اين جريان را ديد ، فهميد كه مقام انسانى بالاتر از آن است كه در برابر هر سنگ ، چوب و گلى تعظيم كند . سپس اشعارى چند سرود كه سه بيت آن از اين قرار است :
به خدا اگر معبود به حق بودى ، هرگز در وسط چاه با سگ مرده ، هم آغوش نبودى .
سپاس ، خداى بزرگ را كه داراى نعمتهايى است . او است بخشنده رازق و پاداش ده او است كه مرا نجات داد ، پيش از آنكه در گرو تاريكى قبر باشم . « 1 »
رسول خدا عازم مدينه گرديد . وقتى مركب پيامبر از « ثنية الوداع » ( نام محلى است در نزديكى شهر مدينه ) سرازير گرديد و گام به خاك يثرب نهاد ؛ جوانان و مسلمانان مقدم پيامبر را گرامى شمرده و با طنين سرودهاى شادى ، محيط مدينه را مملو ساخته بودند . آنان در سرودهايشان چنين مىگفتند :
ماه از « ثنية الوداع » طلوع كرد تا روزى كه روى زمين يك نفر خدا را مىخواند و عبادت مىكند ؛ شكر اين نعمت بر ما لازم است .
اى آن كسى كه از طرف خداوند براى هدايت ما مبعوث شدى ، فرمانت بر همه ما لازم و مطاع است . « 2 »
هامش
( 1 ) .تا للّه لو كنت الها لم تكن * أنت و كلب وسط بئر في قرنفالحمد للّه العلّي ذي المنن * الواهب الرزاق و ديان الدينهو الذي أنقذني من قبل ان * أكون في ظلمة قبر مرتهن« اسد الغابه ، ج 4 ، ص 99 » .
( 2 ) .طلع البدر علينا * من ثنيات الوداعوجب الشكر علينا * ما دعا للّه داعأيّها المبعوث فينا * جئت بالأمر المطاع