لاغر و فاقد شير شده بودند . در كنار خيمهء وى گوسفندى بود كه از ناتوانى از گله بازمانده بود . رسول خدا فرمود : ام معبد ، آيا اين گوسفند شير دارد ؟
زن جواب داد : كارش زارتر از آن است كه شير بدهد . رسول گرامى نام خدا را بر زبان جارى كرد و فرمود : خدايا ، اين گوسفند را بر اين زن مبارك گردان . در پرتو دعاى رسول خدا ، شير از پستان گوسفند ريزش كرد . پيامبر ظرفى خواست و گوسفند را دوشيد . آنگاه ظرف پر از شير را نخست به « ام معبد » داد تا از آن بياشامد . سپس به همراهان خود داد و پس از همه ، خود از آن شير آشاميد و فرمود : در هر جمع ، نوبت ساقى آخر از همه است و بار ديگر گوسفند را دوشيد و ظرفى پر از شير نزد « ام معبد » نهاد و رهسپار مدينه گشت .
اين كرامت در بسيارى از كتابهاى سيره و تاريخ مذكور است « 1 » و در جهانبينى مردى الهى كاملا يك كار شدنى است ، زيرا دعا يكى از علل و اسبابى است كه مىتواند در طبيعت اثر بگذارد ؛ همان طورى كه در موارد بىشمارى در كتابهاى دينى وارد شده است و تجربه و آزمون آنها را تصديق مىكند .
ورود به دهكدهء قبا
« قبا » در دو فرسخى « مدينه » مركز قبيلهء « بنى عمرو بن عوف » بود . رسول گرامى و همراهانش روز دوشنبه دوازدهم ماه ربيع الاول به آنجا رسيدند و در منزل بزرگ قبيله « كلثوم ابن الهدم » فرود آمدند . گروهى از مهاجران و انصار نيز در انتظار موكب پيامبر بودند .
پيامبر گرامى تا آخر آن هفته در آنجا توقف كرد و در اين مدت شالودهء مسجدى را براى قبيلهء « بنى عمرو بن عوف » ريخت . برخى اصرار مىكردند كه هرچه زودتر رهسپار مدينه گردد ، ولى او در انتظار پسر عم خود على بود .
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 230 - 231 ؛ تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 333 ؛ بحار الانوار ، ج 19 ، ص 99 - 103 و اسد الغابه ، ج 1 ، ص 377 .