هرگز خوددارى نمىكردند ، ولى زندگانى پرافتخار چهل و چند سالهء پيامبر ، آنان را از بستن پيرايههاى ديگر بازمىداشت . آنان حاضر بودند حتّى از كوچكترين جريان بر ضد او استفاده كنند ؛ مثلا گاهى پيامبر در نزديكى « مروه » كنار يك غلام مسيحى به نام « جبر » مىنشست . دشمنان عصر رسالت از اين پيشامد فورا بهرهبردارى نموده و مىگفتند كه اين غلام مسيحى است كه قرآن را به محمد مىآموزد . قرآن به گفتار بىاساس آنها چنين پاسخ مىدهد :
ما مىدانيم كه آنها مىگويند كه بشرى قرآن را به وى مىآموزد ، ولى زبان كسى كه به او اشاره مىكنند ، عجمى است و اين [ قرآن ] زبان عربى روشن است . « 1 »
وحى نفسى ، تصعيديافتهء تهمت جنون است
يكى از تلاشهاى گروههاى الحادى براى توجيه وحى در پيامبران ، خصوصا دربارهء پيامبر اسلام ، موضوع وحى نفسى و القاى ضمير ناخودآگاه است .
اين گروه به عللى به خود اجازه نمىدهند كه پيامبر را دروغگو و خلافكار معرفى كنند ، زيرا رفتار و گفتارش روشنگر ايمانش به صدق گفتار خويش است . از اين جهت معتقدند كه او به راستى يقين داشت كه برانگيختهء خدا مىباشد و تعاليم وى از جانب او است ، ولى ايمان و اعتقاد او را از راه ديگرى نيز توجيه مىكنند كه « وحى » همان صداى روح محمد بود ، زيرا سالها تفكر و اشباع شدن روح از يك انديشه ، مستلزم اين است كه آن انديشه به صورت واقع درآيد و در جان كسى طنين افكند كه پيوسته در امرى و انديشهاى فرو رفته است و فرشته ، همان صورت ضمير ناخودآگاه آرزوى نهفته در اعماق وجود او بوده است .
ولى بايد توجه داشته باشيم كه اين توجيه نيز تازگى ندارد و مشركان عهد رسالت ، وحى محمدى را از همين طريق نيز توجيه مىكردند و مىگفتند :
هامش
( 1 ) .وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌنحل ( 16 ) آيه 103 .