تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ ابديت تجزيه و تحليل كاملى از زندگى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
قيمتى شده ، نظام نوبنياد اسلام را فرو ريزند و از شخصيت مقام آورندهء آن بكاهند ؛ با اين حال ، نتوانستند كاملا از اين حربه استفاده كنند . با خود فكر كردند چه بگويند ؟ آيا او را به خيانت مالى متهم سازند ؟ در حالى كه هم اكنون ثروت گروهى از خود آن‌ها در خانه او است و زندگى شرافتمندانهء چهل سالهء وى ، در نظر همه او را امين جلوه داده است . آيا او را به شهوترانى متهم سازند ؟ چگونه اين سخن را به زبان آورند ، با اينكه او دوران جوانى خود را ، با يك زن نسبتا مسن آغاز كرد و تا آن روز كه جلسه مشورتى قريش براى تبليغ بر ضد او تشكيل گرديد ، نيز با همان همسر به سر برد . بالاخره فكر كردند چه بگويند كه نسبتش به محمد درست باشد تا لااقل مردم يك درصد احتمال صدق آن را بدهند . بدينسان ، سران « دار الندوه » در كيفيت بهره‌بردارى از اين حربه متحير مانده ، مصمم شدند كه اين مطلب را در پيشگاه يكى از صناديد قريش مطرح كرده و نظر او را در اين باره اجرا كنند . مجلس منعقد گرديد ، وليد روبه قريش كرد و گفت : روزهاى « حج » نزديك است و سيل جمعيت در اين روزها به منظور اداى فرايض و مراسم « حج » در اين شهر گرد مىآيند و « محمد » از آزادى موسم حج استفاده كرده و دست به تبليغ آيين خود مىزند ؛ چه بهتر سران قريش نظر نهايى خود را دربارهء او و آيين جديدش ابراز نموده و همگى يك نظر بدهند ، زيرا اختلاف خود آن‌ها ، باعث مىشود كه گفتار آنان بىاثر گردد . حكيم عرب در فكر فرو رفت و گفت : چه بگوييم ؟ يكى گفت : او را « كاهن » بگوييم . وى نظر گوينده را نپسنديد و گفت : آنچه « محمد » مىگويد ، مانند سخنان كاهنان « 1 » نيست . ديگرى پيشنهاد كرد كه او را ديوانه بخوانند ، اين نظر نيز از طرف وليد ردّ شد و گفت : هرگز نشانهء ديوانگى در او ديده نمىشود . پس از سخنان زياد ، به اتفاق آرا تصويب كردند كه او را « ساحر » بخوانند ، زيرا وى سحر بيان دارد و گواه آن اين است كه با قرآن خود ، ميان مكّيان كه در اتفاق و اتحاد ضرب المثل بودند ، سنگ تفرقه
هامش
( 1 ) . « كاهن » به كسى مىگفتند كه مدعى بود كه « جنّى » در اختيار دارد و از زبان او سخن مىگويد . سخنان اين گروه ، غالبا « مسجّع » بود و از الفاظ « غريب » بيشتر بهره مىگرفتند .