خود دست بردارم ، هرگز برنمىدارم و هدف خود را تعقيب مىكنم تا بر مشكلات پيروز آيم و به مقصد نهايى برسم و يا در طريق هدف جان بسپارم . « 1 »
سپس اشك شوق و علاقه به هدف در چشمانش حلقه زد و از محضر عموى خود برخاست و بيرون رفت . گفتار نافذ و جاذب او چنان اثر عجيبى در دل رئيس « مكّه » گذارد كه بدون اختيار با تمام خطرهايى كه در كمين او بود ، به برادرزادهء خود گفت :
به خدا سوگند دست از حمايت تو بر نمىدارم ، مأموريت خود را به پايان برسان . « 2 »
قريش براى بار سوم پيش ابو طالب مىروند
انتشار روزافزون اسلام افكار قريش را پريشان نمود و آنان در پى چاره بودند .
بار ديگر دور هم جمع شدند و با خود گفتند : حمايت « ابو طالب » شايد بدين جهت است كه « محمد » را به فرزندى برگزيده است ؛ در اين صورت ممكن است زيباترين جوانان خود را پيش او ببريم و بگوييم او را به پسرى برگزيند . از اينرو ، عمارة بن وليد بن مغيره را كه از خوشمنظرترين جوانان مكّه بود ، همراه خود بردند و براى بار سوم شكايتها و تهديدها را آغاز نمودند و گفتند : ابو طالب ! فرزند « وليد » جوانى است شاعر و سخنور ، زيبا و خردمند ، ما حاضريم او را به تو واگذار كنيم ، تا او را به پسرى برگزينى و دست از حمايت برادرزادهء خود بردارى .
« ابو طالب » در حالى كه خون غيرت در عروق او گردش مىكرد ، با چهرهاى برافروخته بر سرشان داد زد و گفت : بسيار معامله بدى با من انجام مىدهيد ، من فرزند شما را در دامن خود تربيت كنم ، ولى فرزند و جگرگوشهء خود را بدهم كه شما او را اعدام كنيد ؟
هامش
( 1 ) . و اللّه ، يا عماه لو وضعوا الشمس في يميني و القمر في شمالي على أن أترك هذا الأمر حتّى يظهره اللّه أو أهلك فيه ما تركته .
( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 265 - 266 .