تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

عاشورا و سقيفه

ديد جريان‌شناسانه در حوادث ، ريشهء حادثهء عاشورا را در انحراف نخستين در رهبرى حكومت مىبيند كه در « سقيفهء بنى ساعده » اتفاق افتاد . اگر جمعى از امّت پيامبر ، نيم قرن پس از رحلت رسول اللّه « ص » در كربلا فرزند رسول اللّه را شهيد كردند ، زمينهء آن در حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدّى آل ابو سفيان نسبت به حكومت اسلامى و كنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود . از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مىشوند كه آغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريّهء رسول خدا « ص » بودند ، و نيز كسانى كه به آن ستم نخست راضى شدند ، همكارى يا سكوت كردند و زمينه‌ساز آن بودند ، تا آنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر ، تمكين كردند : « لعن اللّه امّة اسّست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن اللّه امّة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم الّتى رتّبكم اللّه فيها و لعن اللّه امّة قتلتكم و لعن اللّه الممهّدين لهم بالتّمكين من قتالكم . . . » . در ماجراى كربلا ، همهء آنان كه از آغاز ، اهل بيت را از صحنهء اجتماعى و سياسى امّت كنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند ، تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند و همراهى و متابعت كردند ، شريكند . اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است : « اللّهمّ العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له على ذلك ، اللّهم العن العصابة الّتي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت على قتله ، اللّهم العنهم جميعا » . « 1 » توطئه سقيفه ، تلاشى از سوى شرك شكست خورده در جبهه‌هاى بدر و احد و حنين بود ، تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشته‌هاى خود را از آل پيامبر ، از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسول بگيرند . طرح شورا و بيعت ساختگى سقيفه ، ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود . به قول نيّر تبريزى :
كانكه طرح بيعتِ شور افكند * خود همانجا طرح عاشورا افكند
چرخ در يثرب رها كرد از كمان * تير كاندر نينوا شد بر نشان « 2 »
هواداران سقيفه ، در سپاه كوفه بودند . امام حسين « ع » روز عاشورا با بدن مجروح ، آنان را « شيعيان آل ابى سفيان » خطاب كرد كه نه دين داشتند ، نه حرّيت . ابن زياد وقتى با سر
هامش
( 1 ) - مفاتيح الجنان ، زيارت عاشورا ، ص 457 . ( 2 ) - ديوان « آتشكده » ، نيّر تبريزى ، ص 59 .