تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ عاشورا ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩

حسين منّى و انا من حسين « ع »

حسين « ع » از من است و من از حسينم . حديثى كه رسول خدا « ص » فرموده است و در كتب حديثى شيعه و اهل سنّت آمده است ، متن كامل آن چنين است : « حسين منّى و انا من حسين احبّ اللّه من احبّ حسينا و ابغض اللّه من ابغض حسينا ، حسين سبط من الأسباط ، لعن اللّه قاتله » « 1 » اين گونه تعبير ( من از اويم و او از من است ) نشانهء وحدت كامل فكرى ، روحى ، مرامى ، جسمى و خطّمشى است و رسول خدا « ص » نيم قرن پيش از حادثهء كربلا ، خواسته قيام و نهضت حسينى را تداوم راه خويش بداند و دشمنان سيد الشهدا را كه دست خود را به خون او آلودند ، دشمنان و قاتلان خود به حساب آورد ، چرا كه خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى يا جفا بر حسين « ع » ، همسان با خشم و رضا و جنگ و صلح و يارى و جفا بر پيامبر خداست ، چرا كه اين دو ، يك جان در دو بدن و يك فكر و مرام ، در دو زمانند . « 2 » اين گونه بيان همبستگى كامل ، ترسيم كنندهء خط صحيح حركت اجتماعى و دينى و مبارزاتى و سياسى در طول تاريخ است . چنين نيست كه از هم بودن اين دو حجّت الهى ، تنها پيوند جسمى و از نسل پيامبر بود حسين « ع » را بگويد ، بلكه عمده‌ترين مفهوم ، هم خطّى آن دوست . مفهوم بلند ديگرى كه در اين حديث نهفته ، آن است كه وجود پيامبر « ع » و آيين و مكتب او در وجود ابا عبد الله « ع » تداوم يافته است ، آن هم نه تنها تداوم جسمى ، بلكه نگهبان دين پيامبر « ص » ، امام حسين است و قيام و شهادت او سبب بقاى دين رسول خداست . سخن ، تنها بار عاطفى ندارد ، بلكه بيانگر يك حقيقت اجتماعى و تاريخى است .
اگر كه دين مصطفى هنوز در جهان بپاست * از آن سر بريدهء تو هست و از نواى تو
احياگر دين پيامبر ، نهضت حسينى بود . خود ابا عبد الله « ع » در خطبه‌اى كه فلسفه و قيام خويش را بيان كرد ، اشاره فرمود كه هدف ، حركت در مسير سيرهء پيامبر و على « ع » و امر به معروف و نهى از منكر است و اين گونه است كه انحرافها زدوده شده و دين استوار و پابرجا مىماند . اينكه گفته‌اند : « انّ الإسلام محمّدىّ الحدوث ، حسينىّ البقاء » اشاره به همين
هامش
( 1 ) - احقاق الحق ، قاضى نور الله تسترى ، ج 11 ص 265 ، بحار الأنوار ، ج 43 ص 261 ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ج 5 ، ص 97 . ( 2 ) - به مقالهء ارزشمند « حسين منى و انا من حسين » از : محمد باقر بهبودى در « يادنامهء علامهء امينى » ، مقالهء چهاردهم ، ص 305 مراجعه كنيد .