بازار را متاعى دگر است و از امتعه و كالاهاى ظاهرى و مادى پايين قله خبرى نيست .
پس بكوش تا كالاى مناسب بر آن بازار برى و همانگونه كه تو اى محصل در ظاهر نزديكان و بستگان را رها كرده و به ديار عشق و دورها سفر مىكنى و در غربت مأوا مىگزينى ، بايد با همت بلند و مردانه كه كوه را از جاى مىكند از مطامع مادى دنيا چشم بپوشى تا بتوانى به آن سوى آتش آز و حرص و شهوت و دنياپرستى قدم نهاده و به جهان نور برسى و به قول على عليه السّلام آزادمردى باشى كه اين لماظه را براى اهلش بگذارى كه « الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها » . آرى ، بايد از تنآسايى گذشته و مرد دانا شد كه آنچه بسيار و اين چه قدر كم است و بايد عالم حيوانى را پشت سر نهاده به عالم انسانى راه يافت كه اين هدف خلقت است :
ايها الناس جهان جاى تنآسايى نيست * مرد دانا به جهان داشتن ارزانى نيست
مردگان را خبر از زمزمهء مرغ سحر * حيوان را خبر از عالم انسانى نيست
د . رذائل نفسانى : در جهان درون هر انسانى على الدوام جنود رحمان با جنود شيطان در ستيزند و تا انسان از دام و كماند جنود ابليس نرهد در حقيقت قله را فتح نكرده اگرچه با كوشش زياد و بيدارخوابىها جسم و مغز انسان به بالاى قله رسد ، ولى جان و روح وى همچنان در پايين دره گرفتار كثرات است . مگر مىتوان دانشمند بىعمل را عالم خواند ؟ امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه :
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
فرمود :
يعنى من يصدّق قوله فعله و من لم يصدّق قوله فعله فليس بعالم . « 1 »
مگر مىتوان دانشمند به دور از معنويت را عالم ناميد كه به فرموده قرآن :
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً .
مگر ممكن است انسان حسود را عالم ناميد . امام باقر عليه السّلام فرمود :
لا يكون العبد عالما حتّى لا يكون حاسدا لمن فوقه و لا محقّرا لمن دونه . « 2 »
مگر ممكن است عالمى را كه على الدوام بر ضلالت او افزوده مىشود و در
هامش
( 1 ) . عدة الداعى ، ص 79 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 173 .