نزولًا بل يعتبر الاسم كالموضحة و يثبت القصاص فيما لا تعزير فيه و لا قصاص فيما فيه تعزير كالمأمومة و الجايفة و كسر العظام و لا يقتص للذمّي من المسلم و لا للعبد من الحرّ و يقطع الانف الشام بفاقده و الاذن الصحيحة بالصمّاء و لا يقطع الذكر الصحيح بالعنين و تقلع عين الأعور الصحيحة به عين السليم
شرح
مساوات شرط نيست و تفصيل اقسام زخم در ديه خواهد آمد .
پس اگر كسى بر سر ديگرى زخمى زند كه كارد به استخوان برسد در قصاص آن زخمى همانطور بايد زد كه در درازى و پهنا برابر زخم اول باشد كه آن هم به استخوان برسد اگر چه عمقش كمتر يا بيشتر باشد به جهت چاقى يا لاغرى جانى [ زخمى كه به استخوان برسد نامش موضحه است ] .
13 - قصاص در جائى روا است كه بيم هلاكت يا سرايت نباشد يعنى افزونى قصاص بر جراحت اصلى و آنجا كه بيم خطر باشد روا نيست مانند آنكه به ام الدماغ يعنى پوست مغز سر رسد يا آنچه در جوف راه يابد چه اندرون شكم و سينه و يا جاى ديگر كه خطر باشد و همچنين قصاص در شكستن استخوان روا نيست [ زيرا كه نمىتوان چنان شكست كه به اندازهء جنايت اول باشد ] .
14 - هرگاه مسلمانى كافر ذمى را بكشد نمىتوان بابت قصاص مسلمان را كشت و همچنين اگر آزادى بندهاى را بكشد جاى قصاص نيست .
15 - هرگاه جانى بينى انسان را كه فاقد حس استشمام است قطع كند ، مجنى عليه مىتواند از باب قصاص بينى جانى را قطع كند اگر چه داراى نيروى بويائى باشد و همچنين گوش شنوا را براى گوش كرد مىتوان قصاص كرد .
16 - آلت مرد جانى اگر سالم باشد نبايد بخاطر آلت انسان عنين و خواجه قصاص كرد .
17 - هرگاه انسان يك چشم انسانى را كه داراى دو چشم سالم است كور كند مىتواند قصاص كند و اگر يك چشم سالم او را كور كند نيز مىتواند قصاص