القصاص لجماعة وقف على الاجتماع و لو طلب البعض الدية و دفعها القاتل كان للباقي القصاص بعد ردّ نصيب الآخرين على القاتل و كذا لو عفي البعض و لو مات القاتل قبل القصاص اخذت الدية من تركته و لو كان المقتول مقطوع اليد في قصاص او اخذ ديتها كان للولي القصاص بعد ردّ
شرح
مىشود و انواع ديگر كشتن مدّتها زجر مىدهد چون خون در بدن مىماند و قدرت و حيات با وجود خون باقى است ] .
4 - بايد به زدن گردن اكتفا شود و انواع ديگر كه آزارش بيشتر است جائز نيست .
5 - در مقام قصاص و بريدن اعضا يا جراحت وارد كردن بايد سعى شود كه جراحت سرايت نكند و موجب قتل نشود و اگر سرايت كند چنانچه با افراط قصاصكننده باشد وى ضامن است و گرنه نه .
6 - اگر قصاص حق جماعتى باشد مثل اينكه اولياى مقتول چند نفر باشند در اينجا اگر چنانچه همگى بر قصاص متفق باشند قصاص مىشود و اگر برخى قصاص و برخى خواهان ديه باشند و قاتل راضى به پرداخت ديه شود در اين فرض آن دسته كه خواهان قصاصند بايد سهم خود را از ديه به قاتل بپردازند تا بتوانند او را قصاص كنند .
7 - و اگر برخى از فرزندان مقتول عفو كنند آنها كه قصاص مىخواهند بايد زائد از سهم خود را از ديه به قاتل بپردازند .
8 - اگر قاتل قبل از قصاص بميرد ديه را از اموال او بر مىدارند .
9 - اگر مقتول انسانى بود كه دست نداشت و قاتل انسانى است كه دست دارد باز قصاص ثابت است و نمىتوان گفت كه چون قاتل دست دارد كاملتر از مقتول است و قصاص كامل به ناقص جائز نيست و همچنين هر عضو ديگرى كه