و ان لا يعتاد اكل ما يصيده و لا اعتبار بالنادر و ان يكون المرسل مسلماً او فى حكمه قاصداً لارسال الكلب و ان يسمّى عند ارساله و الّا يغيب عن العين حيّا و لو نسى التسمية و كان يعتقد وجوبها حلّ الاكل و لو سمّى غير المرسل لم يحل و كذا لا يحل لو شاركه كلب الكافر و من لم يسمّ او من لم يقصد
شرح
2 - به خوردن شكار خويش عادت نكرده باشد البته اينكه گاهى به ندرت شكار را بخورد منافى با آموخته بودن نيست و اين شرط در حقيقت بخشى از شرط اوّل است .
3 - فرستندهء اين سگ به سمت شكار مسلمان يا مسلمان زاده يعنى فرزند مسلمان باشد كه شرعاً و لو بالغ نشده ولى در حكم مسلمان و تابع او است .
4 - حيوان را به قصد شكار بفرستد و بدون آن كفايت نمىكند .
5 - بايد به هنگام فرستادن سگ بدنبال شكار نام خداى را بر زبان آورد به نيت اينكه شكار به نام خدا باشد و خلاصه بسم اللَّه بگويد .
6 - شكار تا زنده است از چشم غائب نشود يعنى يقين كند كه به زخم چنگال و دندان سگ جان سپرده و اگر احتمال دهد كه علت ديگر موجب كشته شدن او گشته مانند دويدن در حال جراحت و يا افتادن و امثال آن چنين شكارى حرام است [ قانون در همهء اشياء حليت است ولى قانون در حيوانات اصل عدم تذكيه است پس اگر يقين كردى به تذكيه و اينكه با سبب مشروع روح از بدنش خارج شده خوردن آن حلال است ولى اگر يقين به خلاف كردى يا شك داشتى خوردن آن حرام است ] .
چند مسأله : 1 - كسى كه معتقد به وجوب تسميه است و مىگويد نام خدا بردن شرط حلال شدن است اگر احياناً فراموش كند و نام خدا را نبرد شكارش حلال است امّا اگر معتقد نباشد مثل كافر شكارش حلال نيست بلكه اگر بسم اللَّه