تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
چنين نوشت : اما بعد . نامه‌ات رسيد چه نيكو نامه‌اى از سالار عشيره و حمايت گر پيمانها و تعهدها . سپس به تو خبر مى دهم كه قوم بر شاهراه استقامت هستند مگر گروههاى بسيار اندكى كه گفتار و سخن من ، آن هم بدون اينكه با آنان روياروى شوم ، ميان ايشان پراكندگى پديد آورده است و اين هم طبق فرمان تو صورت گرفته است . اين عادت گنهكاران است ، و تيرى تيره رنگ از شاخهاى درخت است ، و من به هر حال سفره آنان را با چنان كينه‌توزى آميخته‌ام كه پوست از آن تباه مىشود كسى كه در مورد ما گمان كند كه دادخواهى خود را رها كرده‌ايم دروغ پنداشته است و چنان نيست كه خفتن و آرامش را دوست بداريم ، مگر همان مقدار كه سوار شتابان چرت مى زند تا آنگاه كه جمجمه‌ها قطع و از تن جدا شود جمجمه‌هاى فرو هشته چون خوشه‌هاى خرما كه هنگام چيدن آنها فرا رسيده باشد . به هر حال من همچنان بر نيت صحيح خود پابرجايم و قصد من همچنان قوى است و ارحام و خويشاوندان را به سود خودم تحريك مى كنم . خون من در جوشش است بدون اينكه در سخن و كار بر تو پيشى بگيرم كه به هر حال تو پسر حرب و خونخواه همه خونها و كينه‌ها و سرفرازى هستى كه از پذيرش درماندگى خوددارى مى كنى . اينك كه اين نامه را براى تو مى نويسم همچون آفتاب پرست صحرايم كه به هنگام نيمروز نگران خورشيد است يا همچون كفتارى كه از دام جسته است و از صداى نفس خود بيم مىكند و منتظرم ببينم عزم تو بر چه قرار مى گيرد و فرمان تو در چه موردى مى رسد تا به آن عمل كنم و همان برنامه من باشد . مروان در پايان نامه خود اين ابيات را نوشت : « آيا ممكن است عثمان كشته شود و اشكهاى ما فرو نريزد و شب را بدون آنكه بيم و هراس نداشته باشيم بخوابيم آيا ممكن است آب سرد بياشاميم و حال آنكه عثمان در حالى كه قرآن مى خواند و ركوع مى كرد با تشنگى مرد . سوگند به كسى كه تلبيه گويندگان به حج خانه او مى روند و بر آن طواف و سعى مى كنند و خداوند صاحب عرش مى شنود ، من نفس خويش را از هر چيزى كه در آن لذتى باشد باز مى دارم تا بر آن طمع نبندد ، و در قبال خون مظلوم هر كه را ظالم باشد مى كشم و اين فرمان خداوند است و از آن گريزى نيست » .