كارزار با آنان هزينه مى كنم و بدون ترديد براى ما و ايشان آوردگاهى خواهد بود كه در آن همان گونه كه قصاب شتران غارت شده را مى كشد كشتار خواهد بود و در اندك مدتى گوشتهايش پاره پاره مىشود .
او در پايان نامه خود اين شعر را نوشت : « مردم براى چنين روزى سفارش كردهاند و گفتهاند تا سرت كوبيده نشده است زبونى را مپذير » .
زبير بن به كار مى گويد : همه آنان كه معاويه براى ايشان نامه نوشته بود براى معاويه نامه نوشتند و او را تشويق و ترغيب به جنگ كردند ، مگر سعيد بن عاص كه بر خلاف ديگران براى او پاسخى نوشت كه اين چنين بود .
اما بعد ، حزم و دورانديشى در تأمل و درنگ كردن است و اشتباه در شتاب كردن ، و در پيشگامى براى شروع ستيز و جنگ نافرخندگى نهفته است . تا آنگاه كه تير از كمان رها نشده است در اختيار تو خواهد بود و هرگز كسى نمى تواند شير دوشيده شده را به پستان باز گرداند . تو از حق امير المومنين بر ما و خويشاوندى نزديك ما با او اينكه او ميان ما كشته شده است سخن مى گويى . دو خصلت از اين سه موضوع تذكرش مايه نقصان و كاستى است و سومى هم به دروغ بر ما بسته مىشود . اينك هم به ما فرمان مى دهى كه مطالبه خون عثمان كنيم اى ابا عبد الرحمان ، چه راهى را مى پيمايى شاهراه بسته و كار بر ضد تو استوار شده است و كسى ديگر جز تو لگام آن را بر دست گرفته است . اينك ستيز خود را با آن كس كه اگر به حكومت دست يازد هيچ كس با او برابر نيست ، رها كن . چنان سخن مى گويى كه گويى يكديگر را هم نمى شناسيم مگر جز اين است كه ما هم شاخهيى از قريش هستيم و بر فرض كه حكومت به ما نرسد حق بر ما تنگ نخواهد بود كه خلافتى در خاندان مناف است و به خدا سوگند مى خورم سوگند راستين كه اگر قصد و عزيمت تو بر آنچه كه نامهات از آن حاكى است استوار شود تو را در دو حال خواهم ديد : نخست ، درمانده و وامانده از جوش و خروش خودت ، دوم آنكه فرض كن چنين پندارمت كه پس از خونريزى ها به پيروزى دست يا بى آيا آن پيروزى در قبال انجام گناهان و كاستى دين ارزشى دارد و مىتواند بهاى آن باشد اما من ، نه بر ضد بنى اميه كارى انجام مى دهم و نه براى آنان .
پهنه دورانديشى را خانه خويش و حجره خود را زندان خويشتن قرار مى دهم و اسلام را تكيهگاه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٨