تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
معاويه براى يعلى بن اميه همچنين نوشت . خداوند در پناه خود بداردت و با توفيق خويش مؤيدت فرمايد اين نامه را براى تو بامداد شبى كه نامه مروان در مورد كشته شدن امير المومنين و شرح حال آن واقعه رسيد نوشتم . همانا مدت عمر امير المومنين چندان به درازا كشيد كه همه نيرويش كاسته شد و نشست و برخاستن او سنگين گرديد و لرزش بر اندام او آشكار شد و چون گروهى كه پايبند به موضوع پيشوايى و امانت و تقليد از ولايت نبودند آن حال را ديدند بر او شورش كردند و از هر سو بر او گرد آمدند و بزرگترين چيزى كه بر او عيب گرفتند و او را بر آن كار سرزنش كردند فرمانروايى تو بر يمن و طول مدت آن بود و سپس كار براى آنان چنان شد كه او را كشتند ، همان گونه كه گوسپند صدمه ديده از شاخ را كه مشرف به مرگ است مى كشند و عثمان در آن حال روزه داشت و قرآن به دست نهاده و كتاب خدا را تلاوت مى كرد . به هر حال چه سوگ بزرگى با از دست دادن داماد پيامبر و امام كشته شده بى گناه پيش آمد . آنان خونش را ريختند و پرده حرمتش دريدند ، و تو خوب مى دانى كه بيعت او بر گردن ماست و خونخواهى او بر ما لازم و در كار دنيا كه ما را از حق منصرف كند خيرى نيست و در كارى كه ما را به دوزخ درآورد بهره‌يى نخواهد بود . خداوند از بهانه‌تراشى در مورد دين خشنود نمى گردد . اينك براى ورود به عراق كمر ببند . اما شام را من براى تو كفايت كردم و كارش را استوار ساختم و براى طلحة بن - عبيد الله نوشته‌ام كه در مكه با تو ديدار كند تا آنكه راى شما در مورد آشكار ساختن دعوت و خونخواهى امير المومنين عثمان مظلوم متحد شود . براى عبد الله بن عامر هم نوشتم كار عراق و هموار كردن دشواريهاى آن را براى شما بر عهده بگيرد . اى پسر اميه بدان كه آن قوم در همين آغاز كار آهنگ تو خواهند كرد تا ريشهء مالى را كه در دست دارى از بن بر آرند و با مواظبت در آن مورد كار كن ، به خواست خداوند متعال . معاويه در پايان نامه خود اين اشعار را هم نوشت : « خليفه محاصره شد و آنان را گاه به خداوند و گاه به قرآن سوگند مى داد و همانا گروههايى بر كينه‌توزى هماهنگ شدند و بدون آنكه عثمان جرمى داشته باشد در موردش بهتان زدند . . . » زبير بن به كار در كتاب خود مى گويد : مروان در پاسخ نامه معاويه براى او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى