رهبر واقعى خود مى شناسند زيرا كه سرشت آدمى به نحو غير قابل انكارى چنين امرى را ايجاب مىكند و آدمى نمى تواند جز اين كارى كند و از چنين رويهيى سرباز زند .
اين خلاصه گفتار نقيب ابو جعفر حسنى رحمه الله تعالى بود كه من آن را بازگو كردم . الفاظ از من است و معانى از او زيرا اينك كه من به نگارش اين كتاب مى پردازم عين كلمات او را به خاطر ندارم ولى آنچه گفتم معنى و مضمون سخنان اوست كه خداى او را رحمت كند . نقيب ابو جعفر در مورد صحابه اعتقادى را كه بيشتر اماميه دارند نداشت و عقيده كسانى را كه آنان را منافق و كافر مى دانند سفيهانه مى دانست و مى گفت حكم آنان حكم مسلمان مؤمنى است كه در برخى از كارها خلاف و سرپيچى كرده است و حكم درباره او به دست خداوند است اگر بخواهد عذابش مىكند و او را بر آن گناه مى گيرد و اگر بخواهد مى آمرزدش .
يك بار به او گفتم آيا معتقدى كه آن دو از اهل بهشت خواهند بود گفت : آرى به خدا سوگند كه چنين عقيدهيى دارم كه آن دو را يا خداوند متعال به كرم خويش يا به شفاعت رسول ( ص ) يا به شفاعت على عليه السلام عفو خواهد فرمود يا آنكهاندكى سرزنش و عذاب خواهد كرد و سپس آن دو را به بهشت منتقل خواهد فرمود و در اين موضوع هيچ ترديدى ندارم و در ايمان آن دو به رسول خدا ( ص ) و صحت عقيده ايشان هيچ گونه شكى ندارم .
به او گفتم درباره عثمان چه مى گويى گفت : همچنين درباره عثمان . سپس گفت : خداوند او را بيامرزد مگر نه اين است كه او هم يكى از ما و شاخهيى از درخت عبد مناف است ولى خويشاوندان او ميان ما و او دشمنى درافكندند و او را براى ما تيره ساختند .
به نقيب گفتم : بنابر آنچه در مورد اينان معتقدى چنان لازم مى آيد كه داخل شدن معاويه را هم به بهشت جايز بشمرى كه از او هم چيزى جز مخالفت و ترك فرمان پيامبر ( ص ) سر نزده است .
گفت : هرگز كه معاويه اهل دوزخ است . نه به سبب مخالفت و جنگ او با على عليه السلام كه عقيده او درست و ايمانش بر حق نبود . او از سران منافقان است
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٧٠