روشن راى دورانديش استوارى كه در تنگدستى است و چنين بزرگمردى به چشم خويش دلقك ديوانهيى را مى بيند كه ثروت و خوشى بر سر و روى او مى بارد و روزگار چون گاوى شيرده پستانهاى لبريز از شير خود را در دهان او گذارده است . چه بسيارند ديندارانى پرهيزگار كه به بهترين روى فرمان خداى تعالى را مى برند و او را از جان و دل به يگانگى مى ستايند اما از دنيا بى بهره و كم روزى اند و هم آنان مى بينند فلان يهودى يا نصرانى يا زنديق لا مذهب بسيار مال دارد و خوش احوال است ، حتى آنكه در بيشتر اوقات همين طبقات شايسته و مستحق و محروم نيازمند طبقاتى مى شوند كه ابدا و به هيچ روى شايستگى و استحقاقى ندارند ، تا بدانجا كه احتياج و نيازمندى اين افراد شريف گزيده را به خوارى دست دراز كردن پيش آن ناكسان و كرنش در برابرشان وامى دارد ، خواه براى دفع ضرر و زيانى باشد يا براى طلب سود و منفعتى و طرفهتر آنكه در ميان همين طبقات مستحق هم آنكه استحقاقش كمتر است به ميزان كمترى استحقاق از بيشترى رزق و روزى بهرهمند است . ما به چشم خويش مى بينيم كه درودگرى چيرهدست يا بنايى استادكار و دانا يا نگارگرى بى همتا يا صورتگيرى شيرينكار در نهايت تنگدستى و زمينگيرى و گمنامى و بيچارگى به سر مى برد اما افراد ديگرى از همان طبقه كه در آن حد از اعتبار و حذاقت نيستند و در همان رشته خود به پاى آن استادان حاذق بى همتاى شيرينكار نمى رسند بسيار فراخ روزى اند و نه تنها مردمان مراجعهشان به اين افراد فرودست زيادتر است كه براى آنان سر و دست مى شكنند و در نتيجه همين افراد دوم كسب و كارشان رونقى بيشتر دارد و روزگارى خوشتر و گذران بهترى دارند .
تا اينجا كه گفتم حال و روز افراد برگزيده اجتماع و مستعدان و مستحقان و شايستگان بود ، اما حال كسانى كه از طبقه فاضله جامعه نيستند همچون بيشتر مردم خردهپا خود آشكار است . اينان نيز از كينهورزى نسبت به دنيا و نكوهش آن و خشم حاصله از حسادتى كه بر همگنان و همسايگان خود مى ورزند خالى نيستند و در ميان همين مردم هيچ كس ديده نمى شود كه بدانچه دارد قانع و از زندگى خود خشنود باشد بلكه همو نيز همواره در مقام زيادت طلبى است و وضعيتى بالاتر از آنچه را كه دارد مى جويد .
سپس ابو جعفر نقيب فرمود : حال كه اين مقدمه را دانستى بدان كه معلوم و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 67
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٧