علو درجه بود و فتوح به روزگارش بيشتر و غنايم بزرگتر بود جز اينكه او روش مورد احترام شيخين را مراعات نكرد و نتوانست راه ايشان را بپيمايد و در سرشت خود هم نرم و ضعيف بود و ديگران بر او غلبه كرده بودند . وانگهى نسبت به اهل و خويشاوندان خود بسيار پرمحبت بود ، از آن گذشته از مروان كه بسيار وزير بدى بود كارهايى به زيان عثمان سر زد كه دلها را بر او تباه ساخت و مردم را بر خلع و كشتن او واداشت .
سخن نقيب ابو جعفر حسنى درباره آنكه چرا مردم على ( ع ) را دوست مى دارند
خدا ابو جعفر حسنى نقيب را بيامرزاد كه هيچ عالم فاضلى نمى توانست منكر فضل و علم او شود و از سخن ، سخن خيزد .
بارى به او گفتم « از چه روى مردمان على بن ابى طالب عليه السلام را دوست دارند و دلباخته اويند و خود را در راه عشق او به كشتن مى دهند » و خواهش مى كنم در پاسخ من از دليرى و دانايى و سخنورى و ديگر ويژگيهايى كه خداى تبارك و تعالى بخش فراوان و پاك و پاكيزه آن را به على بن ابى طالب عليه السلام عطا فرموده است سخنى به ميان نياورى كه دليران و دانايان و سخنوران بسيارند .
ابو جعفر خنديد و گفت : وه ، كه چه عهد و پيمانى با من مى بندى و سخت مى گيرى آن گاه گفت : اينجا مقدمهيى ديگر لازم است كه نخست بايد آن دانسته شود و آن اين است كه بيشتر آدميان سرخورده و ضرب ديده دست روزگارند و نيز در اينكه بيشتر مستحقان محرومند شكى نيست . بسا دانشمندى كه از دنيا تهيدست و بى بهره است و بسا نادانى كه در نهايت توانگرى و روزى گشادى ديده مىشود .
بسا رزمنده دلير جنگ آزمودهاى كه از پايدارى او در نبرد به مردمان سودها رسيده است ولى براى او آن قدر حقوق و شهريهيى كه پايمرد نيازمنديهاى او باشد نيست .
اما بسا ترسوى بزدل رمنده از كارزارى كه از سايه خود مى ترسد مالك بخش بزرگى از دنيا و دارنده سهم فراوانى از مال و خواسته و تنخواه است . چه بسيار خردمند