پيامبر ( ص ) به يكى از زنان خويش فرمود لاشه گوسپندى را بر فقرا تقسيم كند . آن زن گفت : اى رسول خدا ، از آن چيزى جز گردنش باقى نماند .
فرمود « همهء آن باقى ماند جز گردنش » . شاعرى همين معنى را گرفته و چنين سروده است .
« بر آنچه از مالش در راه خدا از دست رفته است مى گريد و حال آنكه فقط همان باقى مانده است » .
خطبه ( 193 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) اين خطبه چنين آغاز مىشود « و الله ما معاوية بادهى منى و لكنه يغدر و يفجر و لو لا كراهية الغدر لكنت من ادهى الناس » ( به خدا سوگند كه معاويه زيرك تر از من نيست ولى غدر و مكر مىكند و اگر نه اين است كه غدر و مكر ناخوشايند است ، من از زيرك ترين مردم بودم ) .
سياست على ( ع ) و اجراى آن طبق سياست پيامبر ( ص )
بدان كه گروهى از آنان كه حقيقت فضل امير المومنين عليه السلام را نمى شناسند چنين پنداشتهاند كه عمر از او سياستمدارتر بوده است هر چند كه او از عمر داناتر بوده است . رئيس ابو على سينا نيز به اين موضوع در كتاب الشفاء كه در حكمت است تصريح كرده است . شيخ ما ابو الحسين بصرى هم بر همين عقيده است و در كتاب الغرر خود اشاره و تعريض اين چنين دارد . وانگهى دشمنان و كينهتوزان نسبت به على عليه السلام به ياوه چنين پنداشتهاند كه معاويه هم از على عليه السلام مدبرتر و سياستمدارتر بوده است ، ما قبلا در اين كتاب بحثى درباره بيان حسن سياست و صحت تدبير امير المؤمنين عليه السلام داشتيم و اينك مطالبى را كه آنجا نقل نكردهايم و مناسب با اين خطبه است - كه مشغول شرح آن