تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
مسيحيان بر اين عقيده‌اند كه شمار سالها پنجهزار و نهصد و نود سال و سه ماه است . پارسيان بر اين عقيده‌اند كه از روزگار كيومرث كه به اعتقاد ايشان پدر آدميان است تا هنگام مرگ يزدگرد پسر شهريار شاه چهارهزار و يكصد و هشتاد و دو سال و ده ماه و نوزده روز است ، و اين موضوع را به كتاب خود ، « اوستا » ، كه زرتشت آورده نسبت مى دهند . يهوديان و مسيحيان اين موضوع را به تورات اسناد مى دهند ولى در مورد استنباط مدت و چگونگى آن با يكديگر اختلاف دارند . مسيحيان و يهوديان چنين مى پندارند كه تمام مدت عمر اين جهان هفت هزار سال است ، بخشى از آن گذشته و بخشى باقى مانده است . گفته شده است : يهوديان از آن مدت كاسته و آن را كوتاه كرده‌اند كه آنان مى پندارند شيخ و مرشد آنها كه منتظر اويند ، در آغاز هزاره هفتم خروج مىكند و اگر آن مدت را كوتاه نكنند و كاهش ندهند رسوا شدن ايشان تسريع خواهد شد ولى به هرحال آنان نزد انسانهايى كه پس از ما خواهند آمد رسوا خواهند شد . حمزه اصفهانى مى گويد : منجمان سخنانى گفته‌اند كه همه اين امور را فرا - مى گيرد ، آنان چنان پنداشته‌اند از هنگامى كه ستارگان در جهان به حركت درآمده‌اند از آغاز برج حمل تا روزى كه متوكل پسر معتصم از سامراء به دمشق حركت كرده است تا آن را پايتخت خويش قرار دهد - و آن روز . نخستين روز محرم سال دويست و چهل و چهار هجرت بوده است - چهار هزار هزار هزار هزار سال و سيصد و بيست هزار سال طبق سالهاى خورشيدى است . آنان مى گويند : از طوفان نوح ( ع ) تا بامدادى كه متوكل به دمشق حركت كرده است سه هزار و هفتصد و سى و پنج سال و ده ماه و بيست و دو روز است . ابو ريحان بيرونى در كتاب الآثار الباقيه عن القرون الخالية مى گويد پارسيان و مجوسيان پنداشته‌اند كه عمر جهان دوازده هزار سال است ، به شمار برجها و ماهها و آنچه تا به حال ، هنگام ظهور زرتشت پيامبر ايشان ، گذشته سه هزار سال است و از هنگام ظهور زرتشت و آغاز تاريخ اسكندر دويست و پنجاه و هشت سال است و ميان تاريخ اسكندر و سالى كه ما مشغول نوشتن اين شرح بر نهج البلاغه هستيم ( يعنى سال 647 هجرى ) هزار و پانصد و هفتاد سال است و با اين حساب مدت زمان گذشته از اصل دوازده هزار سال چهار هزار سال و هشتصد