ديگرى فخرى نيست و حال آنكه جاحظ مىداند كه على عليه السلام در آن جنگ چه آثار مهمى داشته است و همو همهء پرچمداران را كه از خاندان عبد الدار بودند از پاى در آورده است ، و از جمله آنان طلحة بن ابى طلحه بوده كه چون پيامبر ( ص ) در خواب ديد قوچى را از پى خود مى كشد ، تأويل و تعبير فرمود كه ما قوچ و دليرترين مرد لشكر دشمن را خواهيم شكست ، و همين كه على عليه السلام در جنگ تن به تن او را كشت پيامبر ( ص ) تكبير گفت و فرمود : « اين قوچ لشكر بود » ، طلحة بن ابى طلحه نخستين كشتهيى بود كه از مشركان كشته شد .
وانگهى على ( ع ) در آن روز چه بسيار از پيامبر حمايت كرد و حال آنكه مردم گريختند و رسول خدا را رها كردند و هر گروهى از لشكر قريش كه آهنگ حمله به پيامبر مى كردند ، رسول خدا مى فرمود : « اى على اين گروه را از من كفايت كن . » و على بر آنان حمله مى كرد و سالارشان را مى كشت و ايشان را به گريز وا مى داشت ، تا آنجا كه مسلمانان و مشركان صدايى از آسمان شنيدند كه مى گفت : « شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على نيست . » و تا آنجا كه پيامبر ( ص ) از قول جبريل سخنى را كه گفته بود بيان فرمود .
آيا آثار و كارهاى ابو بكر هم اينچنين بوده است كه جاحظ مى گويد هيچيك را بر ديگرى فخرى نيست .
« بار خدايا ميان ما و قوم ما به حق حكم فرماى كه تو بهترين حكم كنندگانى . » جاحظ مى گويد : براى ابو بكر در اين جنگ كارى شايسته و مشهور است ، كه پسرش عبد الرحمان در حالى كه پوشيده از آهن و سواره بود ، از لشكر مشركان براى مبارزه بيرون آمد و هماورد مى طلبيد و مى گفت : من عبد الرحمان پسر عتيقم ، ابو بكر برخاست و با شمشير كشيده آهنگ او كرد . پيامبر ( ص ) به او فرمودند : « شمشيرت را غلاف كن و جاى خويش بر گرد و ما را از خودت بهرهمند بدار » .
شيخ ما ابو جعفر اسكافى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : اى جاحظ ، بيان اين مقام مشهور براى ابو بكر سودى براى تو ندارد ، كه اگر اماميه آن را بشنوند ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٨٨