دره ابو طالب و سختيهايى را كه به على رسيده است فراموش كرده است و حال آنكه در مدت محاصره بنى هاشم ، ابو بكر آسوده و مرفه بوده است .
آنچه مى خواسته مى خورده است و با هر كس دوست مى داشته همنشينى مى كرده است . آسوده خاطر و دل آرام و خوش بوده است ، در حالى كه على دستخوش گرفتاريها و چارهانديشى براى بر طرف كردن بيمهاى هراس انگيز بوده است . گرسنگى و تشنگى را تحمل مى كرد و هر بامداد و شامگاه منتظر كشته شدن خود بود ، زيرا تنها كسى كه پوشيده براى بدست آوردن خوراكى اندك از پيرمردان و خردمندان به تن خويش اقدام مى كرد همو بود ، تا بتواند رمق پيامبر ( ص ) و بنى هاشم را كه در محاصره بودند حفظ كند . و هيچگاه از هجوم و حمله ناگهانى دشمنان رسول خدا بر خود در امان نبودند و اگر ابو جهل بن هشام و عقبة بن ابى معيط و وليد بن مغيرة و عتبة بن ربيعه و ديگر سركشان و فرعونهاى قريش بر او دسترسى پيدا مى كردند از كشتن او فروگذار نبودند . در آن روزگار على به خود گرسنگى مى داد و خوراك خود را به پيامبر ( ص ) مى خورانيد و خود را تشنه مى داشت و سهم آب خويش را به رسول خدا ارزانى مى داشت و هرگاه پيامبر ( ص ) بيمار مى شد پرستارش مى بود و چون آن حضرت تنها مى ماند على همدمش بود . ابو بكر از همهء اين امور بر كنار و آسوده بود و هيچ درد و رنجى از آنچه بر سر بنى هاشم مى رسيد و از آن همه سختى چيزى بهرهء او نبود ، بلكه از اخبار و احوال ايشان چيزى به صورت اجمال نه به صورت تفصيل مى دانست و سه سال انجام هر گونه معامله و ازدواج و همنشينى با بنى هاشم ممنوع بود و آنان در محاصره و زندانى بودند و از بيرون آمدن از آن دره و انجام كارهاى خويش ممنوع بودند .
چگونه است كه جاحظ اين فضيلت را به حساب نمى آورد و اين خصيصه را كه شبيه و نظيرى ندارد فراموش مىكند آرى ، او همين قدر كه خطابه و سخن پردازيش روبراه شود ديگر اعتنايى ندارد كه چه معانى را تباه ساخته است و چه خطايى بر او بر مى گردد . اما اين سخن جاحظ كه مى گويد : مسلمانان در جنگ بدر مى دانستند كه فرجام پسنديده و پيروزى از پرهيزگاران است ، متضمن معنى پيچيدهيى است كه جاحظ در نظر داشته است . و آن اين است كه در آن جهاد فضيلتى براى على عليه السلام نيست ، زيرا پيامبر ( ص ) به او اعلام فرموده كه پيروز است و فرجام كار از اوست و اين از دسيسههاى جاحظ و سخن چينيها و ريشخندهاى اوست و آنچه گفته است بر حق نيست ، زيرا پيامبر ( ص )
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 349
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٤٩