و ضربات شمشير و سنگ را به جاى آن حضرت تحمل كرده است . آيا وصف كننده و ستايشگر ، هر اندازه هم كه سخن را به درازا كشاند مىتواند ، حق اهميت اين فضيلت و ارزش اين خصيصه را روشن سازد اما اين سخن جاحظ كه مى گويد : ابو بكر در مكه شكنجه شده است ، تا آنجا كه ما مى دانيم شكنجه فقط نسبت به بردگان و مزدوران و افرادى كه خانواده و خويشاوندانى نداشتهاند كه از آنان دفاع كنند صورت مى گرفته است . و شما در مورد ابو بكر دو گونه سخن مى گوييد : گاهى او را شخص زبون و فرو منزلت و خوار و مستضعفى مى دانيد و گاه او را سالارى بزرگ كه مورد احترام بوده است و از او پيروى مى شده است .
اينك به يكى از اين دو سخن خود اعتماد و بسنده كنيد تا ما با شما بر همان مبنا كه براى خود انتخاب مى كنيد سخن بگوييم . اگر در شكنجه و عذاب شدن فضيلتى باشد ، بدون ترديد عمار و خباب و بلال و هر كس ديگرى كه او را در مكه شكنجه دادهاند ، از ابو بكر برتر است كه آنان به مراتب بيشتر و سخت تر شكنجه شدهاند و در مورد شكنجه شدن آنان آيات قرآنى نازل شده كه در مورد ابو بكر نازل نشده است ، نظير اين گفتار خداوند متعال كه فرموده است : « و آنان كه پس از آنكه به ايشان ستم شد در راه خدا هجرت كردند » و گفتهاند اين آيه در مورد خباب و بلال نازل شده است .
در مورد عمار اين آيه نازل شده است كه « مگر كسى كه مجبور شود و دلش مطمئن به ايمان باشد » ، و پيامبر ( ص ) هرگاه از كنار عمار و پدر و مادرش ، كه آنان را بنى مخزوم كه هم پيمان ايشان بودند شكنجه مى كردند ، عبور مى كرد مى فرمود : « اى خاندان ياسر بر شما باد به شكيبايى كه وعدهگاه شما بهشت است » . و بلال را بر پشت روى ريگهاى گرم مى خواباندند و او فقط ، احد ، احد مى گفت ، و ما نشنيدهايم كه از ابو بكر در اين گونه شكنجهها نامى باشد ، و بر فرض كه آنچه دربارهء شكنجهء او روايت مى كنيد راست باشد ، در اين صورت على عليه السلام را بر ابو بكر حق نعمتى بزرگ است كه هر دو شكنجهگر او يعنى نوفل بن خويلد و عمير بن عثمان را به روز جنگ بدر كشته است . او نخست بر نوفل ضربتى زد كه ساق پايش را قطع
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٤٧