تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
زد كه آغشته به خون شد و او را با طلحة بن عبيد الله در يك ريسمان و بند بست . و عمير بن عثمان بن مرة بن كعب بن سعد بن تيم بن مره ، آن دو را همچنان بسته ميان آفتاب نيمروز قرار داد و به همين سبب به ابو بكر و طلحه قرينين « دو هم بند » مى گفتند و اگر شكنجهء ديگرى جز همين يك بار نمى بود ، باز رسيدن به مقام و منزلت او دشوار بود ، و بر فرض كه فقط يك روز هم بوده باشد منزلتى بسيار بزرگ است ، و حال آنكه على بن ابى طالب مرفه و آسوده بوده است . نه او در جستجوى كسى بوده است . و نه كسى در جستجوى او ، و منظور از اين سخن اين نيست كه در سرشت او شهامت و چالاكى و در غريزهء او شجاعت وجود نداشته است ، ولى در آن هنگام هنوز شجاعت و شهامت او به مرحلهء كمال و تمام نرسيده بود و معمولا خونخواهان و انتقام جويان نسبت به نوجوانان و كسانى ، كه هنوز حالت كودكى و فريفتگى دارند ، چشم پوشى و حوصله مى كنند ، تا آنكه به مردان ملحق شوند و از حالت كودكى بيرون آيند . شيخ ما ابو جعفر اسكافى ، كه خدايش رحمت كناد ، مى گويد : سخن گفتن و ادعا كردن ممكن و آسان است ، بويژه براى افرادى مثل جاحظ كه بر زبانش از دين و عقل او رقيبى گماشته نيست و هرگونه ادعاى ياوه‌يى از او بعيد نيست . سخن او بيهوده و معنى آن سست و مطلب آن سجع و گفتارش لهو و لعب است . هر سخنى و خلاف آن را مى گويد و هر عقيده و ضد آن را نيكو بيان مىكند . او را از نفس خود اندرزگويى نيست و ادعاى او را حد و مرزى وجود ندارد و گر نه چگونه ممكن است اينچنين گستاخى كند و بگويد در آن هنگام على نه در طلب كسى بوده است و نه كسى در طلب او ، و حال آنكه ما با اخبار صحيح روشن ساختيم و با احاديث مرفوع و مسند توضيح داديم كه على به هنگامى كه مسلمان شد بالغ كامل بود و با دل و زبان خويش مشركان قريش را كنار مى نهاد و بر دلهاى مشركان سخت سنگين بود . وانگهى على اين اختصاص را دارد كه در درهء ابو طالب در حصر بود و ابو بكر داراى اين فضيلت نيست ، و در آن روزگاران سياه تنها او همدم خلوتهاى پيامبر ( ص ) بود و چه جرعه‌هاى تلخ اندوه كه از ابو لهب و ابو جهل مى آشاميد و پذيراى هر نا خوشايندى بود . على ( ع ) در تحمل هر آزارى با پيامبر خود شريك بود و بار سنگين را بر دوش مى كشيد و كارى بس سنگين را عهده‌دار بود . چه كسى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 345 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى