شايستهتر است .
و اگر جاحظ بگويد : ابن عمر اين چيزها را نمى دانسته است ، بنا به ادعاى خودش اسلام او را باطل ساخته است و به رسول خدا ( ص ) طعنه زده است كه پيامبر ( ص ) حكم به صحت اسلام ابن عمر فرموده و اجازه شركت در جنگ خندق را به او داده است و پيامبر مكرر مى فرموده است : من جز به شخص بالغ و عاقل اجازه شركت در جنگ نمى دهم و به همين سبب در جنگ احد اجازه شركت به او نفرمود .
از اين گذشته به جاحظ پاسخ داده مىشود كه آنچه ما در مورد بلوغ على عليه السلام مى گوييم ، حدى است كه در آن تكليف عقلى پسنديده بلكه واجب است .
و بلوغ على در ده سالگى عجيب تر از تولد فرزند شش ماهه نيست كه اهل علم آن را صحيح دانستهاند و درستى آن را از قرآن استنباط كردهاند ، هر چند خارج از حد عادت و معمول است . همچنين تولد فرزند پس از دو سال طول كشيدن مدت باردارى هم با آنكه خارج از حد معمول است مورد تصويب فقيهان و مردم است .
و روايت شده است كه چون معاذ بن جبل عمر را از سنگسار كردن زن باردارى منع كرد ، عمر آن زن را آزاد كرد و او پسرى زاييد كه دو دندان پيشين آن كودك روييده بود . پدر طفل گفت : به خداى كعبه سوگند كه اين پسر خود من است ، و اين كار سنتى شد كه فقيهان به آن عمل مى كنند . عادت هم بر اين جارى است كه دختر در دوازده سالگى خون حيض مى بيند و كمترين سنى كه زن قاعده مىشود همين دوازده سالگى است ، ولى به صورت اندك مشاهده شده است كه برخى از زنان در ده سالگى يا نه سالگى قاعده شدهاند و فقيهان اين موضوع را گفته و پذيرفتهاند .
شافعى در مورد لعان گفته است : اگر زن از شوهرى كه كمتر از ده سال داشته باشد ، فرزندى بياورد ، آن فرزند از آن مرد نيست ، زيرا پسرانى كه به ده سال نرسيده باشند اولاددار نمى شوند ، ولى اگر ده سال داشته باشد جايز است كه آن فرزند از خود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٢